<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>پایگاه اطلاع رسانی هیئت محبان المهدی(عج) گلپایگان</title>
	<atom:link href="http://moheban.info/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://moheban.info</link>
	<description>یک وبلاگ دیگر با وردپرس</description>
	<lastBuildDate>Wed, 15 Feb 2012 17:37:26 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.1-alpha</generator>
		<item>
		<title>سردار سرلشکر پاسدار شهید مهدی باکری</title>
		<link>http://moheban.info/1390/11/%d8%b3%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%b3%d8%b1%d9%84%d8%b4%d9%83%d8%b1-%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%b4%d9%87%db%8c%d8%af-%d9%85%d9%87%d8%af%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d9%83%d8%b1%db%8c/</link>
		<comments>http://moheban.info/1390/11/%d8%b3%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%b3%d8%b1%d9%84%d8%b4%d9%83%d8%b1-%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%b4%d9%87%db%8c%d8%af-%d9%85%d9%87%d8%af%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d9%83%d8%b1%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 15 Feb 2012 17:29:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>هیئت محبان المهدی(عج)</dc:creator>
				<category><![CDATA[شهدا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://moheban.info/1390/11/</guid>
		<description><![CDATA[فرمانده لشکر ۳۱ عاشورا تولد و کودکی فعالیت های سیاسی – مذهبی پس از پیروزی انقلاب اسلامی نقش شهید در دفاع مقدس بیانات شهید قبل از شروع عملیات بدر ویژگی های اخلاقی نحوه شهادت داستان عروج شهید مهدی باکری وصیت نامه تولد و کودکی به سال ۱۳۳۳ ه.ش در شهرستان میاندوآب در یک خانواده مذهبی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">فرمانده لشکر ۳۱ عاشورا<br />
تولد و کودکی<br />
فعالیت های سیاسی – مذهبی<br />
پس از پیروزی انقلاب اسلامی<br />
نقش شهید در دفاع مقدس<br />
بیانات شهید قبل از شروع عملیات بدر<br />
ویژگی های اخلاقی<br />
نحوه شهادت<br />
داستان عروج شهید مهدی باکری<br />
وصیت نامه</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://moheban.info/wp-content/uploads/2012/02/default.jpeg"><img class="size-thumbnail wp-image-1123  aligncenter" title="default" src="http://moheban.info/wp-content/uploads/2012/02/default-150x127.jpg" alt="" width="150" height="127" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #993366;">تولد و کودکی</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;">به سال ۱۳۳۳ ه.ش در شهرستان میاندوآب در یک خانواده مذهبی و باایمان متولد شد. در دوران کودکی، مادرش را – که بانویی باایمان بود – از دست داد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در ارومیه به پایان رسانید و در دوره دبیرستان (همزمان با شهادت برادرش علی باکری به دست دژخیمان ساواک) وارد جریانات سیاسی شد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #993366;">فعالیت های سیاسی – مذهبی</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;">پس از اخذ دیپلم با وجود آنکه از شهادت برادرش بسیار متاثر بود، به دانشگاه راه یافت و در رشته مهندسی مکانیک مشغول تحصیل شد. از ابتدای ورود به دانشگاه تبریز یکی از افراد مبارز این دانشگاه بود. او برادرش حمید را نیز به همراه خود به این شهر آورد.<br />
شهید باکری در طول فعالیت های سیاسی خود (طبق اسناد محرمانه بدست آمده) از طرف سازمان امنیت آذربایجان شرقی (ساواک) تحت کنترل و مراقبت بود.<br />
پس از مدتی حمید را برای برقراری ارتباط با سایر مبارزان، به خارج از کشور فرستاد تا در ارسال سلاح گرم برای مبارزین داخل کشور فعال شود.<br />
شهید مهدی باکری در دوره سربازی با تبعیت از اعلامیه حضرت امام خمینی(ره) – در حالی که در تهران افسر وظیفه بود – از پادگان فرار و به صورت مخفیانه زندگی کرد و فعالیت های گوناگونی را در جهت پیروزی انقلاب اسلامی نیز انجام داد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #993366;">پس از پیروزی انقلاب اسلامی</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span id="more-1122"></span><br />
</strong></p>
<p style="text-align: justify;">بعد از پیروزی انقلاب و به دنبال تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به عضویت این نهاد در آمد و در سازماندهی و استحکام سپاه ارومیه نقش فعالی را ایفا کرد. پس از آن بنا به ضرورت، دادستان دادگاه انقلاب ارومیه شد. همزمان با خدمت در سپاه، به مدت ۹ ماه با عنوان شهردار ارومیه نیز خدمات ارزنده‌ای را از خود به یادگار گذاشت.<br />
ازدواج شهید مهدی باکری مصادف با شروع جنگ تحمیلی بود. مهریه همسرش اسلحه کلت او بود. دو روز بعد از عقد به جبهه رفت و پس از دو ماه به شهر برگشت و بنا به مصالح منطقه، با مسئولیت جهاد سازندگی استان، خدمات ارزنده‌ای برای مردم انجام داد.<br />
شهید باکری در مدت مسئولیتش به عنوان فرمانده عملیات سپاه ارومیه تلاش های گسترده‌ای را در برقراری امنیت و پاکسازی منطقه از لوث وجود وابستگان و مزدوران شرق و غرب انجام داد و به‌رغم فعالیت های شبانه‌روزی در مسئولیت های مختلف، پس از شروع جنگ تحمیلی، تکلیف خویش را در جهاد با کفار بعثی و متجاوزین به میهن اسلامی دید و راهی جبهه‌ها شد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #993366;">نقش شهید در دفاع مقدس</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;">شهید باکری با استعداد و دلسوزی فراوان خود توانست در عملیات فتح‌المبین با عنوان معاون تیپ نجف اشرف در کسب پیروزی ها موثر باشد. در این عملیات یکی از گردان ها در محاصره قرار گرفته بود، که ایشان به همراه تعدادی نیرو، با شجاعت و تدبیر بی‌نظیر آنان را از محاصره بیرون آورد. در همین عملیات در منطقه رقابیه از ناحیه چشم مجروح شد و به فاصله کمتر از یک ماه در عملیات بیت‌المقدس (با همان عنوان) شرکت کرد و شاهد پیروزی لشکریان اسلام بر متجاوزین بعثی بود.<br />
در مرحله دوم عملیات بیت‌المقدس از ناحیه کمر زخمی شد و با وجود جراحت هایی که داشت در مرحله سوم عملیات، به قرارگاه فرماندهی رفت تا برادران بسیجی را از پشت بی‌سیم هدایت کند.<br />
در عملیات رمضان با سمت فرماندهی تیپ عاشورا به نبرد بی‌امان در داخل خاک عراق پرداخت و این بار نیز مجروح شد، اما با هر نوبت مجروحیت، وی مصمم تر از پیش در جبهه‌ها حضور می‌یافت و بدون احساس خستگی برای تجهیز، سازماندهی،‌ هدایت نیروها و طراحی عملیات، شبانه‌روز تلاش می‌کرد.<br />
در عملیات مسلم بن عقیل با فرماندهی او بر لشکر عاشورا و ایثار رزمندگان سلحشور، بخش عظیمی از خاک گلگون ایران اسلامی و چند منطقه استراتژیک آزاد شد.<br />
شهید باکری در عملیات والفجرمقدماتی و والفجر یک، دو، سه و چهار با عنوان فرمانده لشکر عاشورا، به همراه بسیجیان غیور و فداکار، در انجام تکلیف و نبرد با متجاوزین، آمادگی و ایثار همه‌جانبه‌ای را از خود نشان داد.<br />
در عملیات خیبر زمانی که برادرش حمید، به درجه رفیع شهات نایل آمد، با وجود علاقه خاصی که به او داشت، بدون ابراز اندوه با خانواده‌اش تماس گرفت و چنین گفت: شهادت حمید یکی از الطاف الهی است که شامل حال خانواده ما شده است. و در نامه‌ای خطاب به خانواده‌اش نوشت:<br />
« من به وصیت و آرزوی حمید که باز کردن راه کربلا می‌باشد همچنان در جبهه‌ها می‌مانم و به خواست و راه شهید ادامه می‌دهم تا اسلام پیروز شود.»<br />
تلاش فراوان در میادین نبرد و شرایط حساس جبهه‌ها، او را از حضور در تشییع پیکر پاک برادر و همرزمش که سال ها در کنارش بود بازداشت. برادری که در روزهای سراسر خطر قبل از انقلاب، در مبارزات سیاسی و در جبهه‌ها، پا به پای مهدی، جانفشانی کرد.<br />
نقش شهید باکری و لشکر عاشورا در حماسه قهرمانانه خیبر و تصرف جزایر مجنون و مقاومتی که آنان در دفاع پاتک های توانفرسای دشمن از خود نشان دادند بر کسی پوشیده نیست.<br />
در مرحله آماده ‌سازی مقدمات عملیات بدر، اگرچه روزها به کندی می‌گذشت اما مهدی با جدیت، همه نیروها را برای نبردی مردانه و عارفانه تهییج و ترغیب کرد و چونان مرشدی کامل و عارفی واصل، آنچه را که مجاهدان راه خدا و دلباختگان شهادت باید بدانند و در مرحله نبرد بکار بندند، با نیروهایش درمیان گذاشت.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #993366;">بیانات شهید قبل از شروع عملیات بدر</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;">همه برادران تصمیم خود را گرفته‌اند، ولی من به خاطر سختی عملیات تاکید می‌کنم. شما باید مثل حضرت ابراهیم(ع) باشید که رحمت خدا شامل حالش شد، مثل او در آتش بروید. خداوند اگر مصلحت بداند به صفوف دشمن رخنه خواهید کرد. باید در حد نهایی از سلاح مقاومت استفاده کنیم.<br />
هرگاه خداوند مقاومت ما را دید رحمت خود را شامل حال ما می‌گرداند. اگر از یک دسته بیست و دو نفری، یک نفر بماند باید همان یک نفر مقاومت کند و اگر فرمانده شما شهید شد نگویید فرمانده نداریم و نجنگیم که این وسوسه شیطان است. فرمانده اصلی ما، خدا و امام زمان(عج) است. اصل، آنها هستند و ما موقت هستیم، ما وسیله هستیم برای بردن شما به میدان جنگ. وظیفه ما مقاومت تا آخرین نفس و اطاعت از فرماندهی است.<br />
تا موقعی که دستور حمله داده نشده کسی تیراندازی نکند. حتی اگر مجروح شد سکوت را رعایت کند، دندان ها را به هم بفشارد و فریاد نکند.</p>
<p style="text-align: justify;">با هر رگبار سبحان‌الله بگویید. در عملیات خسته نشوید. بعد از هر درگیری و عملیات، شهدا و مجروحین را تخلیه کرده و با سازماندهی مجدد کار را ادامه دهید.<br />
حداکثر استفاده از وسایل را بکنید. اگر این پارو بشکند، به جای آن پاروی دیگری وجود ندارد. با همین قایق ها باید عملیات بکنیم. مهدی در شب عملیات وضو می‌گیرد و همه گردان ها را یک یک از زیر قرآن عبور می‌دهد. مداوم توصیه می‌کند:<br />
برادران! خدا را از یاد نبرید نام امام زمان(عج) را زمزمه کنید. دعا کنید که کار ما برای خدا باشد.<br />
از پشت بی‌سیم نیز همه را به ذکر «لاحول و لاقوه الا بالله» تحریض و تشویق می‌کند.<br />
لشکر عاشورا در کنار سایر یگان های عمل کننده نیروی زمینی سپاه، در اولین شب عملیات بدر، موفق به شکستن خط دشمن می‌شود و روز بعد به تثبیت مواضع در ساحل رود می‌پردازد.<br />
در مرحله دوم عملیات، از سوی لشکر عاشورا حمله‌ای نفس‌گیر به واحدهایی از دشمن که عامل فشار برای جناح چپ بودند، آغاز می‌شود. حمله‌ای که قلع و قمع دشمن و گرفتن انتقام و قطع کامل دست دشمن از تعرض به نیروها در جناح چپ ثمره آن بود.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #993366;">ویژگی های اخلاقی</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;">شهید باکری، پاسدار نمونه، فرماندهی فداکار و ایثارگر، خدمتگزاری صادق، صمیمی، مخلص و عاشق حضرت امام خمینی(ره) و انقلاب اسلامی بود. با تمام وجود خود را پیرو خط امام می‌دانست و سعی می‌کرد زندگی‌اش را براساس رهنمودها و فرمایشات آن بزرگوار تنظیم نماید، با دقت به سخنان حضرت امام(ره) گوش می‌داد، آنها را می‌نوشت و در معرض دید خود قرار می‌داد و آنقدر به این امر حساسیت داشت که به خانواده‌اش سفارش کرده بود که سخنرانی آن حضرت را ضبط کنند و اگر موفق نشدند، متن صحبت را از طریق روزنامه بدست آورند.<br />
او معتقد بود سخنان امام الهام گرفته از آیات الهی است،‌باید جلو چشمان ما باشد تا همیشه آنها را ببینیم و از یاد نبریم.<br />
شهید باکری از انسان های وارسته و خودساخته‌ای بود که با فراهم بودن زمینه‌های مساعد، به مظاهر مادی دنیا و لذایذ آن پشت پا زده بود.<br />
زندگی ساده و بی‌ریای او زبانزد همه آشنایان بود. با توانایی هایی که داشت می‌توانست مرفه‌ترین زندگی را داشته باشد؛ اما همواره مثل یک بسیجی زندگی می‌کرد. از امکاناتی که حق طبیعی‌اش نیز بود چشم می‌پوشید. تواضع و فروتنی‌اش باعث می‌شد که اغلب او را نشناسند. او محبوب دل ها بود. همه دوستش می‌داشتند و از دل و جان گوش به فرمان او بودند. او نیز بسیجیان را دوست داشت و به آنها عشق می‌ورزید. می‌گفت:<br />
وقتی با بسیجیها راه می‌روم، حال و هوای دیگری پیدا می‌کنم، هرگاه خسته می‌شوم پیش بسیجی ها می‌روم تا از آنها روحیه بگیرم و خستگی‌ام برطرف شود.</p>
<p style="text-align: justify;">همه ما در برابر جان این بسیجی‌ها مسئولیم، برای حفظ جان آنها اگر متحمل یک میلیون تومان هزینه – برای ساختن یک سنگر که حافظ جان آنها باشد – بشویم، یک موی بسیجی،‌ صد برابرش ارزش دارد.<br />
با دشمنان اسلام و انقلاب چون دژی پولادین و تسخیرناپذیر بود و با دوستان خدا مهربان، سیمایی جذاب و مهربان داشت و با وجود اندوه دائمش، همیشه خندان می‌نمود و بشاش. انسانی بود همیشه آماده به خدمت و پرتوان.<br />
حجت‌الاسلام والمسلمین شهید محلاتی در مورد شهید باکری اظهار می‌دارند:<br />
« وی نمونه و مظهر غضب خدا در برابر دشمنان خدا و اسلام بود. خشم و خروشش فقط و فقط برای دشمنان بود و به عنوان فرمانده  باتقوا، الگوی رأفت و محبت در برخورد با زیردستان بود.»<br />
همسر شهید باکری در مورد اخلاق او در خانه می‌گوید:<br />
باوجود همه خستگی‌ها، بی‌خوابی‌ها و دویدن‌ها، همیشه با حالتی شاد بدون ابراز خستگی به خانه وارد می‌شد و اگر مقدور بود در کارهای خانه به من کمک می کرد؛ لباس می‌شست، ظرف می‌شست و خودش کارهای خودش را انجام می‌داد.<br />
اگر از مسئله‌ای عصبانی و ناراحت بودم، با صبر و حوصله سعی می‌کرد با خونسردی و با دلایل مکتبی مرا قانع کند.<br />
دوستان و همسنگرانش نقل می‌کنند:<br />
به همان میزان که به انجام فرایض دینی مقید بود نسبت به مستحبات هم تقید داشت. نیمه‌های شب از خواب بیدار می‌شد، با خدای خود خلوت می کرد و نماز شب را با سوز و گداز و گریه می‌خواند. خواندن قرآن از کارهای واجب روزمره‌اش بود و دیگران را نیز به این کار سفارش می‌نمود.<br />
شهید باکری در حفظ بیت‌المال و اهمیت آن توجه زیادی داشت، حتی همسرش را از خوردن نان رزمندگان، برحذر می‌داشت و از نوشتن با خودکار بیت‌المال – حتی به اندازه چند کلمه – منع می‌کرد. همواره رسیدگی به خانواده شهدا را تاکید می‌کرد و اگر برایش مقدور بود به همراه مسئولین لشکر بعد از هر عملیات به منزلشان می‌رفت و از آنان دلجویی می‌کرد و در رفع مشکلات آنها اقدام می‌کرد.<br />
او می‌گفت:<br />
امروز در زمره خانواده شهدا قرار گرفتن جزو افتخارات است و این نوع زندگی از با فضیلت‌ترین زندگی‌هاست.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #993366;">نحوه شهادت</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;">بعد از شهادت برادرش حمید و برخی از یارانش، روح در کالبد ناآرامش قرار نداشت و معلوم بود که به زودی به جمع آنان خواهد پیوست. پانزده روز قبل از عملیات بدر به مشهد مقدس مشرف شده و از امام رضا(ع) خواسته بود که خداوند توفیق شهادت را نصیبش نماید. سپس خدمت حضرت امام خمینی(ره) و حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رسید و از ایشان درخواست کرد که برای شهادتش دعا کنند.<br />
این فرمانده دلاور در عملیات بدر در تاریخ ۲۵/۱۱/۶۳، به خاطر شرایط حساس عملیات، طبق معمول، به خطرناک ترین صحنه‌های کارزار وارد شد و در حالی که رزمندگان لشکر را در شرق دجله از نزدیک هدایت می کرد، تلاش می‌نمود تا مواضع تصرف شده را در مقابل پاتک های دشمن تثبیت نماید، که در نبردی دلیرانه، براثر اصابت تیر مستقیم مزدوران عراقی، ندای حق را لبیک گفت و به لقای معشوق نایل گردید.<br />
هنگامی که پیکر مطهرش را از طریق آب های هورالعظیم انتقال می‌دادند، قایق حامل پیکر وی، مورد هدف آرپی‌جی دشمن قرار گرفت و قطره ناب وجودش به دریا پیوست.<br />
او با حبی عمیق به اهل عصمت و طهارت(ع) و عشقی آتشین به اباعبدالله‌الحسین(ع) و کوله‌باری از تقوی و یک عمر مجاهدت فی سبیل‌الله، از همرزمانش سبقت گرفت و به دیار دوست شتافت و در جنات عدن الهی به نعمات بیکران و غیرقابل احصاء دست یافت. شهید باکری در مقابل نعمات الهی خود را شرمنده می‌دانست و تنها به لطف و کرم خداوند تبارک و تعالی امیدوار بود. در وصیت نامه‌اش اشاره کرده است که: چه کنم که تهیدستم، خدایا قبولم کن.<br />
شهید محلاتی از بین تمام خصلت های والای شهید به معرفت او اشاره می‌کند و در مراسم شهادت ایشان، راز و نیاز عاشقانه وی را با معبود بیان می‌کند و از زبان شهید می گوید:<br />
خدایا تو چقدر دوست‌داشتنی و پرستیدنی هستی، هیهات که نفهمیدم. خون باید می‌شدی و در رگ هایم جریان می‌یافتی تا همه سلول هایم هم یارب یارب می‌گفت.<br />
این بیان عارفانه بیانگر روح بلند و سرشار از خلوص آن شهید والامقام است که تنها در سایه خودسازی و سیر و سلوک معنوی به آن دست یافته بود.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #993366;">داستان عروج شهید مهدی باکری</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;">این نوشته ها آخرین گفتگو هایی  است که لحظاتی قبل از شهادت مهدی باکری از پشت بی سیم بین شهید احمد کاظمی و شهید مهدی باکری صورت گرفته،در شرایطی که مهدی باکری در جزایر مجنون در محاطره و زیر آتش شدید دشمن است و علی رغم اصرار شدید قرار گاه ، به مهدی مبنی  براینکه تو فرمانده هستی و برگرد به عقب او همچنان میگوید بچه هایم را رها نمیکنم برگردم .<br />
به نقل از شهید احمد کاظمی:<br />
&#8230;مهدی تماس گرفت گفت می آیی؟<br />
گفتم: با سر<br />
گفت:زودتر<br />
آمدم خود را رساندم به ساحل دجله دیدم همه چیز متلاشی شده و قایق ها را آتش زده اند.با مهدی تماس گرفتم گفتم چه خبرشده،مهدی؟<br />
نمی توانست حرف بزند. وقتی هم زد با همان رمز خودمان حرف زد گفت: اینجا اشغال زیاد است. نمیتوانم.<br />
از آن طرف از قرار گاه مرتب تماس می گرفتند می گفتند: هر طور شده به مهدی بگو بیاید عقب<br />
مهدی می گفت نمیتواند. من اصرار کردم.به قرار گاه هم گفتم.گفتند :پس برو خودت برش دار بیاورش.<br />
نشد نتوانستم. وسیله نبود.آتش هم آنقدر زیاد بود که هیچ چاره یی جز اصرار برایم نماند.<br />
گفتم((تو را خدا،تو را به جان هر کس دوست داری،هر جوری هست خودت را بیا برسان به ساحل، بیا این طرف))<br />
گفت:((پاشو تو بیا، احمد!اگر بیایی، دیگر برای همیشه پیش هم هستیم))<br />
گفتم:این جا،با این آتش، نمیتوانم.تو لااقل&#8230;<br />
گفت:((اگر بدانی این جا چه جای خوبی شده،احمد.پاشو بیا!بچه ها این جا خیلی تنها هستند))<br />
فاصله ما هفتصد متری می شد.راهی نبود.آن محاصره و آن آتش نمیگذاشت من بروم برسم به مهدی و مهدی مرتب می گفت:پاشو بیا ،احمد!<br />
صداش مثل همیشه نبود .احساس کردم زخمی شده.حتی صدای تیر های کلاش از توی بی سیم می آمد.بارها التماس کردم.بارها تماس گرفتم.تا اینکه دیگر جواب نداد.بی سیم چی اش گوشی را برداشت گفت:اقا مهدی نمی خواهد،یعنی نمیتواند حرف بزند&#8230;<br />
ارتباط قطع شد.تماس گرفتم،باز هم وباز هم، ونشد&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #993366;">و</span><span style="color: #993366;">صیت نامه شهید مهندس مهدی باکری</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;">یا الله،‌یا محمد،یا علی،‌یا فاطمة زهرا،‌یا حسن،یا حسین،‌یا مهدی (عج) و تو ای روح الله و شما ای پیروان صادق شهیدان.<br />
خدایا چگونه وصیت نامه بنویسم در حالی که سراپا گناه و معصیت و نافرمانی ام. گرچه از رحمت و بخشش تو ناامید نیستم ولی ترسم از این است که نیامرزیده از دنیا بروم. می ترسم رفتنم خالص نباشد و پذیرفته درگاهت نشوم. یا رب العفو، خدایا نمیرم در حالی که از ما راضی نباشی. ای وای که سیه روز خواهم بود.خدایا چقدر دوست داشتنی و پرستیدنی هستی! هیهات که نفهمیدم. یا ابا عبدالله شفاعت! آه چقدر لذت بخش است انسان آماده باشد برای دیدار ربّش ، و چه کنم که تهیدستم،خدایا تو قبولم کن.<br />
سلام بر روح خدا، نجات دهنده ما از عصر حاضر، عصر ظلم وستم، عصر کفر و الحاد،‌عصر مظلومیت اسلام وپیروان واقعی اش. عزیزانم شبانه روز باید شکرگزار خدا باشیم که سرباز راستین صادق این نعمت شویم و باید خطر وسوسه های درونی ودنیا فریبی را شناخته و بر حذر باشیم که صدق نیت وخلوص در عمل ،تنها چاره ساز است.<br />
ای عاشقان اباعبدالله بایستی شهادت را در آغوش گرفت،گونه ها بایستی از شوقش سرخ شود و ضربان قلب تندتر بزند. بایستی محتوای فرامین امام را درک و عمل نمائیم تا بلکه قدری از تکلیف خود را در شکر گزاری بجا آورده باشیم.<br />
وصیت به مادرم وخواهران و برادرانم و اهل فامیل بدانید اسلام تنها راه نجات و سعادت ماست،همیشه بیاد خدا باشید و فرامین خدا را عمل کنید،‌پشتیبان و از ته قلب مقلد امام باشید،‌اهمیّت زیاد به دعاها و مجالس یاد اباعبدالله و شهدا بدهید که راه سعادت و توشه آخرت است. همواره تربیت حسینی و زینبی بیابید و رسالت آنها را رسالت خود بدانید وفرزندان خود را نیز همانگونه تربیت کنید تا سربازانی با ایمان و عاشق شهادت و علمدارانی صالح وارث حضرت ابولفضل برای اسلام ببار آیند. از همه کسانی که از من رنجیده اند و حقی بر گردن من دارند طلب بخشش دارم و امید دارم خداوند مرا با گناهان بسیار بیامرزد.<br />
خدایا مرا پاکیزه بپذیر<br />
مهدی باکری</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://moheban.info/1390/11/%d8%b3%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%b3%d8%b1%d9%84%d8%b4%d9%83%d8%b1-%d9%be%d8%a7%d8%b3%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%b4%d9%87%db%8c%d8%af-%d9%85%d9%87%d8%af%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d9%83%d8%b1%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شوخ‌طبعی‌های پیامبر اسلام(ص)</title>
		<link>http://moheban.info/1390/11/%d8%b4%d9%88%d8%ae%e2%80%8c%d8%b7%d8%a8%d8%b9%d9%8a%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%d9%8a-%d9%be%d9%8a%d8%a7%d9%85%d8%a8%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%d8%b5/</link>
		<comments>http://moheban.info/1390/11/%d8%b4%d9%88%d8%ae%e2%80%8c%d8%b7%d8%a8%d8%b9%d9%8a%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%d9%8a-%d9%be%d9%8a%d8%a7%d9%85%d8%a8%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%d8%b5/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 09 Feb 2012 06:52:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>هیئت محبان المهدی(عج)</dc:creator>
				<category><![CDATA[مطالب عمومی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://moheban.info/1390/11/</guid>
		<description><![CDATA[فرا رسیدن هفته وحدت را به تمامی مسلمین جهان تبریک و نهنیت عرض می نماییم. آنچه در پی می‌خوانید بخشی از شوخی‌ها و مزاح‌های پیامبر اسلام(ص) است که به مناسبت فرارسیدن هفته‌ وحدت و ولادت با سعادت آخرین فرستاده خدا،‌ تقدیم می‌شود. * دشمن خدا حضرت علی(ع) می‌فرماید: رسول الله(ص) هرگاه مردی از اصحابش را [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #993366;">فرا رسیدن هفته وحدت را به تمامی مسلمین جهان تبریک و نهنیت عرض می نماییم.</span></strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #993366;"><a href="http://moheban.info/wp-content/uploads/2012/02/1.jpeg"><img class="aligncenter size-thumbnail wp-image-1106" title="1" src="http://moheban.info/wp-content/uploads/2012/02/1-150x150.jpg" alt="" width="150" height="150" /></a> </span></strong></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #333333;"> آنچه در پی می‌خوانید بخشی از شوخی‌ها و مزاح‌های پیامبر اسلام(ص) است که به مناسبت فرارسیدن هفته‌ وحدت و ولادت با سعادت آخرین فرستاده خدا،‌ تقدیم می‌شود.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #800080;">* دشمن خدا</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;">حضرت علی(ع) می‌فرماید: رسول الله(ص) هرگاه مردی از اصحابش را غمگین می‌یافت، او را با شوخی، خرسند می‌ساخت و می‌فرمود: خداوند دشمن دارد، کسی را که به روی برادرش چهره درهم کشد.(۱)</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #800080;">* سفیدی در چشم</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;">زنی خدمت رسول اکرم(ص) آمد و نام شوهرش را برد. حضرت فرمود: شوهرت همان است که در چشمانش سفیدی است؟ گفت: نه در چشمانش سفیدی نیست. آن زن به خانه آمد و جریان را برای شوهرش تعریف کرد. مرد گفت: آیا نمی‌بینی که سفیدی چشم من از سیاهی آن بیشتر است.(۲)<br />
<strong><span style="color: #333333;"><br />
<span style="color: #800080;">* سیاهان به بهشت نمی‌روند</span></span></strong><span style="color: #333333;"> </span></p>
<p style="text-align: justify;">پیامبر به پیرزنی از قبیله اشجع فرمود: پیرزنان وارد بهشت نشوند. بلال حبشی که سیاه چهره بود، آن پیرزن را ناراحت دید و جریان را به رسول الله(ص) باز گفت. پیامبر(ص) فرمود: سیاه هم به بهشت نمی‌رود. بلال و پیرزن هر دو ناراحت بودند که ناگهان عباس، عموی پیامبر که پیرمرد بود، آن دو را دید و حال آن دو را برای پیامبر بازگو کرد. رسول خدا(ص) فرمود: پیرمرد هم به بهشت نمی‌رود. همه غمگین شده بودند. پیامبر(ص) که چنین دید، همه آنان را فراخواند، دلشان را نرم کرد و فرمود: &#8220;خداوند، پیرزنان، پیرمردان و سیاهان را به نیکوترین شکل بر می‌انگیزاند و آنان جوان و نورانی شده به بهشت می‌روند(۳ )&#8221;.</p>
<p style="text-align: justify;"><span id="more-1105"></span></p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #800080;">* عسل و پیامبر(ص)</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #333333;"><strong> </strong></span></p>
<p style="text-align: justify;">سیره رسول الله(ص) به گونه‌ای بود که به یارانش اجازه می‌داد تا در حضور مبارکش، گفته‌های طنزآمیز ادا کنند. آنان نیز به پیروی از پیامبر اکرم(ص) از شوخی‌های ناپسند پرهیز داشتند، ولی از شوخی‌های پسندیده دریغ نمی‌کردند. از جمله، نعیمان، مرد شوخ طبعی بود. روزی عربی را با یک خیک عسل دید. آن را خرید و به خانه عایشه برد. رسول خدا(ص) پنداشت که به عنوان هدیه آورده است. نعیمان رفت و اعرابی بر در خانه پیامبر(ص) ایستاده بود. چون انتظارش طولانی شد، صدا زد: ای صاحب خانه! اگر پول ندارید، عسل را برگردانید. رسول خدا(ص) جریان را دریافت و قیمت عسل را به آن شخص پرداخت. پیامبر چون زمانی دیگر، نعمیان را دید، فرمود: چرا چنین کردی؟ گفت: دیدم رسول خدا(ص) عسل را دوست دارد و اعرابی هم یک خیک عسل داشت. پیامبر(ص) خدا از کار نعیمان خندید و به او هیچ گونه درشتی نکرد(۴).</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #800080;">* بهترین نشانه شادی چیست؟</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;">تبسم، بهترین نشانه شادی و نشاط است. چهره رسول الله(ص) نیز هنگام دیدار یاران بیش از دیگران شاداب و خندان می‌نمود و گاه چنان می‌خندید که دندان‌های مبارکش نمایان می‌شد. ابوالدرداء می‌گوید: &#8220;رسول خدا(صلی الله علیه و آله) هرگاه سخنی می‌فرمود، سخنش با لبخند همراه بود. رسول خدا(ص) هم کلام خویش را با تبسم می‌آمیخت و هم چهره‌ای خندان داشت و هم به چهره دیگران لبخند می‌زد. در حدیث است: «کان اکثر الناس تبسماً و ضِحکا فی وجوه اصحابه»(۵). بیش از همه، لبخند داشت و بر روی یارانش لبخند می‌زد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #800080;">* کاش آن اعرابی می‌آمد</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;">امام موسی بن جعفر(ع) می‌فرماید: &#8220;عربی بدوی نزد پیامبر(ص) می‌آمد و هدیه و سوغاتی به پیامبر اهدا می‌کرد. بعد همان ساعت می‌گفت: پول هدیه و سوغات ما را بدهید. رسول خدا(ص) نیز می‌خندید. پس از آن جریان هر وقت غمگین می‌شد، می‌فرمود: آن اعرابی کجاست. کاش پیش ما می‌آمد(۶)&#8221;.</p>
<p style="text-align: justify;">شوخی و مزاح ظریف و زیبای رسول اکرم(ص) و امیرمؤمنان علی(ع) درباره خوردن خرما نیز معروف است. گفته‌اند روزی آن دو گرامی با هم خرما می‌خوردند که پیامبر، هسته‌ها را جلوی علی(ع) می‌گذاشت و در پایان فرمود: هر که هسته‌اش بیشتر باشد، پر خور بوده است! امیرمؤمنان در پاسخ گفت: هرکه با هسته خورده باشد، پرخورتر بوده است(۷).</p>
<p style="text-align: justify;">همچنین از شوخ طبعی پیامبر اکرم(ص) چنین نقل می‌کنند که حضرت برخی از یاران را از پشت سر بغل می‌گرفت و دو دستش را بر چشمان آنان می‌گذارد تا آنان را بیازماید که آیا می‌توانند با چشم بسته، طرف مقابل را تشخیص دهند یا نه(۸).</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #800080;">* غذا بخورم یا نه؟</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;">رسول خدا(ص) نه تنها خود، شوخی را آغاز می‌کرد، بلکه زمینه فرح را برای یاران خود فراهم می‌آورد.</p>
<p style="text-align: justify;">روزی مرد عربی بر آن حضرت که بسیار اندوهگین می‌نمود وارد شد. وی می‌خواست چیزی بپرسد. اصحاب گفتند: نپرس! چهره پیامبر چنان گرفته است که جرئت پرسیدن نداریم. چهره پیامبر هرگز گرفته نبود، مگر هنگام نزول آیات موعظه یا آیات قیامت. او گفت: مرا به حال خود واگذارید. سوگند به خدایی که او را به پیامبری برانگیخت، هرگز رهایش نمی‌کنم تا خنده بر لبانش ظاهر شود. آنگاه به پیامبر(ص) گفت: ای رسول خدا! شنیده‌ام دجال با نان و غذا نزد مردم گرسنه می‌آید. پدر و مادرم به فدایت. آیا باید غذا نخورم تا از لاغری بمیرم یا بهتر است نزد دجال غذای کافی بخورم و چون سیر شدم، به خدا ایمان آورم؟ پیامبر اکرم(ص) آنقدر خندید که دندان‌های مبارکش نمایان شد. سپس فرمود: خیر! خداوند تو را به وسیله آنچه دیگر مؤمنان را بی‌نیاز می‌کند، بی‌نیاز می‌سازد(۹).<br />
<span style="color: #800080;"><strong><br />
* خرما را با طرف دیگر می‌خورم!</strong></span><strong><span style="color: #333333;"><br />
</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;">نقل است روزی حضرت محمد(ص) به صهیب بن سنان فرمود: در حالی که از چشم درد رنج می‌بری، خرما می‌خوری؟ صهیب گفت: این چشم من درد می‌کند و من خرما را با طرف دیگر می‌خورم(۱۰).</p>
<p style="text-align: justify;">سیره رسول الله(ص) به گونه‌ای بود که به یارانش اجازه می‌داد تا در حضور مبارکش، گفته‌های طنزآمیز ادا کنند. آنان نیز به پیروی از پیامبر اکرم(ص) از شوخی‌های ناپسند پرهیز داشتند، ولی از شوخی‌های پسندیده دریغ نمی‌کردند. در مکتب رسول الله(ص) شوخی باید به اندازه‌ای باشد که مایه تخریب شخصیت گوینده آن نشود. قیس بن سعد، یار جوان پیامبر(ص) پس از توصیف شوخ طبعی پیامبر می‌گوید: &#8220;به خدا سوگند! آن حضرت با آن شگفتی و خنده، هیبتش از همه افزون‌تر بود(۱۱)&#8221;.</p>
<p style="text-align: justify;">زیاده روی در شوخی، ابهت انسان را در هم می‌شکند و اسلام هم برای شخصیت پیروان خود ارزش والایی قائل شده است. بنابرین، رسول خدا(ص) افراط در شوخی را نکوهش می‌کرد: «لا تَمزَحْ فیُذهب بهاؤُک»؛ از شوخی [زیاد] بپرهیز؛ زیرا ارزش و قداستت شکسته می‌شود(۱۲)&#8221;.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #800080;">* شوخی و دروغ</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;">در شوخی نباید از وسایل نامشروعی چون دروغ، برای خنداندن دیگران بهره گرفت. رسول گرامی اسلام در هشداری می‌فرماید: &#8220;وَیلٌ للذِی یُحَدِّثُ فَکذب لِیَضْحَکِ به القوم ویل له، ویل له (۱۳).&#8221;،‌ &#8220;وای بر کسی که کلام دروغی را نقل کند تا دیگران بخندند. وای بر او، وای بر او.&#8221;</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #800080;">* شوخی در چارچوب حق</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;">مزاح باید از زشتی گفتار و نادرستی عاری باشد. پیامبر(ص) می‌فرمود: &#8220;انی لاامزح و لااءقول الا حقا(۱۴).&#8221;، &#8220;من شوخی نمی‌کنم و سخنی نمی‌گویم، مگر آنکه در چارچوب حق باشد.&#8221;</p>
<p style="text-align: justify;">یکی از یاران پیامبر از ایشان پرسید: آیا در اینکه با دوستان خود شوخی می‌کنیم و می‌خندیم، اشکالی هست؟ پیامبر در پاسخ فرمود: &#8220;اگر سخنی ناشایست در میان نباشد، اشکالی ندارد(۱۵)&#8221;.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #800080;">* پرهیز از شوخی زیاد</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;">از سوی دیگر، خنده زیاد و قهقهه نیز عظمت و متانت آدمی را از بین می‌برد. از این رو، پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید: «ایّاک و کثرة الضِحک فِانّه یمیتُ القلب»؛ از خنده بسیار بر حذر باش که دل را می‌راند.(۱۶)</p>
<p style="text-align: justify;">رسول خدا(ص) خطاب به امیرالمؤمنین(ع) فرمود: یاعلی، مزاح نکن، زیرا ارزش تو زائل می‌شود.(۱۷)<br />
<span style="color: #800080;"><strong><br />
* پیامد مزاح با نامحرم</strong></span><strong><span style="color: #333333;"><br />
</span></strong><span style="color: #333333;"><br />
رسول خدا (ص) فرمود: هر کس با زن نامحرم شوخی کند،‌ برای هر کلمه‌ای که در دنیا با او سخن گفته است هزار سال او را در دوزخ زندانی کنند.(۱۸)</span></p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #800080;">* مزاح از خوش‌اخلاقی است</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;">در «مکارم» از یونس شیبانى روایت شده که امام صادق علیه السّلام بمن فرمود: چطور است شوخى کردنتان با یکدیگر؟ گفتم: کم است. فرمود: چرا با هم مزاح نمی‌کنید؟ مزاح از خوش اخلاقى است، همانا با شوخى مى‏توانى برادر دینیت را مسرور نمائى، رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله با مردم شوخى مى‏کرد و منظورش این بود که مسرور سازد.(۱۹)</p>
<p style="text-align: justify;">در کتاب «اخلاق» ابى القاسم کوفى از امام صادق علیه السّلام نقل شده که فرمود: مؤمنى نیست مگر اینکه از مزاح بهره‏اى دارد. و رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله مزاح مى‏فرمود ولی جز مطالب حق چیزى نمى‏گفت.</p>
<p style="text-align: justify;">در «کافى» از معمر بن خلاد روایت شده که گفت: از حضرت رضا علیه السّلام پرسیدم قربانت گردم انسان در میان جمعى قرار گرفته سخنى پیش مى‏آید، مزاح مى‏کنند و مى‏خندند! فرمود: مانعى نیست، اگر نباشد- راوى گوید من یقین کردم منظور حضرت فحش دادن و ناسزا گفتن است- بعد فرمود: مرد عربى پیش رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله مى‏آمد و براى حضرت هدیه مى‏آورد، و همان جا مى‏گفت: پول هدیه مرا مرحمت کن.</p>
<p style="text-align: justify;">رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله مى‏خندید و آن حضرت هر وقت غمناک مى‏گردید، می‌فرمود: اعرابى چه شد، کاش مى‏آمد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://moheban.info/1390/11/%d8%b4%d9%88%d8%ae%e2%80%8c%d8%b7%d8%a8%d8%b9%d9%8a%e2%80%8c%d9%87%d8%a7%d9%8a-%d9%be%d9%8a%d8%a7%d9%85%d8%a8%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%d8%b5/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>گزیده ی سخنان امام خمینی در مورد «شهید و شهادت»</title>
		<link>http://moheban.info/1390/11/%da%af%d8%b2%db%8c%d8%af%d9%87-%db%8c-%d8%b3%d8%ae%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ae%d9%85%db%8c%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d9%88%d8%b1%d8%af-%c2%ab%d8%b4%d9%87%db%8c%d8%af/</link>
		<comments>http://moheban.info/1390/11/%da%af%d8%b2%db%8c%d8%af%d9%87-%db%8c-%d8%b3%d8%ae%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ae%d9%85%db%8c%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d9%88%d8%b1%d8%af-%c2%ab%d8%b4%d9%87%db%8c%d8%af/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 09 Feb 2012 06:51:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator>هیئت محبان المهدی(عج)</dc:creator>
				<category><![CDATA[کلام نور]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://moheban.info/1390/11/</guid>
		<description><![CDATA[* درباره ی شهید آنقدر از اسلام و اولیاء اسلام روایات وارد شده است بر فضل شهید که انسان متحیر می شود. در روایتی از رسول اکرم(ص) نقل شده است که برای شهید هفت خصلت است که اولی آن عبارتست از اینکه اولین قطره ای که از خون او بر زمین برزید، تمام گناهی که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">* درباره ی شهید آنقدر از اسلام و اولیاء اسلام روایات وارد شده است بر فضل شهید که انسان متحیر می شود. در روایتی از رسول اکرم(ص) نقل شده است که برای شهید هفت خصلت است که اولی آن عبارتست از اینکه اولین قطره ای که از خون او بر زمین برزید، تمام گناهی که کرده است آمرزیده می شود و مهم این آخرین خصلتی است که می فرماید که بر حسب این روایت که شهید نظر می کند به وجه الله و این نظر به وجه الله راحت است برای هر نبی و هر شهید.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://moheban.info/wp-content/uploads/2012/02/images.jpeg"><img class="size-thumbnail wp-image-1116 aligncenter" title="images" src="http://moheban.info/wp-content/uploads/2012/02/images-150x150.jpg" alt="" width="150" height="150" /></a><br />
این آخر چیزی است برای انسان، آخرین کمالی است که برای انسان است. در این روایتی که در کافی نقل شده است، در این روایت انبیاء را مقارن شهدا قرار داده است که در جلوه ای که حق تعالی می کند بر انبیائ، همان جلوه را بر شهدا می کند. شهید هم ینظر الی وجه الله حجاب را شکسته است همانطور که انبیاء حجاب را شکسته بودند و آخر منزلی است که برای انسان ممکن است باشد. مژده داده اند که برای شهدا، این آخر منزلی که برای انبیاء هست، شهدا هم بر حسب حدود وجودی خودشان به این آخر منزل می رسند.</p>
<p style="text-align: justify;"><span id="more-1115"></span></p>
<p style="text-align: justify;">اینطور مطلبی که برای شهید گفته شده است برای کم کسی هست. آنها را قرینه ی انبیاء قرار داده اند. در روایتی هست که هر خوبی بالاتر از او هم خوبی هست تا برسد به قتل در راه خدا، شهادت در راه خدا بالاتر از او دیگر خوبی در کار نیست.</p>
<p style="text-align: justify;">* ما باید این توجه را هیچوقت از خود بیرون نکنیم، از مغز خود بیرون نکنیم که ما بندگان خدا هستیم و در راه او و در سبیل او حرکت می کنیم و پیشروی می کنیم. اگر شهادت نصیب شد، سعادت است و اگر پیروزی نصیب شد سعادت است.</p>
<p style="text-align: justify;">* ما از هیچ چیز نمی ترسیم وقتی که با خدا باشیم. برای اینکه اگر کشته بشیویم و با خدا باشیم سعادتمندیم و اگر بکشیم هم سعادتمندیم.</p>
<p style="text-align: justify;">* از خدا بخواهید که شما را توفیق بدهد، توفیق شهادت بدهد، توفیق عزت بدهد. شهادت عزت شماست.</p>
<p style="text-align: justify;">* ملت ما شهادت را فوز عظیم می داند.</p>
<p style="text-align: justify;">* ما شهادت را یک فوز عظیم می دانیم و ملت ما هم شهادت را به جان و دل قبول می کند.</p>
<p style="text-align: justify;">* شما پیروزید برای اینکه شهادت را در آغوش می گیرید آنهایی که از شهادت و از مردن می ترسند، آنها شکست خورده اند.</p>
<p style="text-align: justify;">* آنها که شهید شدند، به خدمت خودشان و رسالت خودشان و به اجر خدمت خودشان رسیدند.</p>
<p style="text-align: justify;">* در روایتی هست که هر خوبی بالاتر از او هم خوبی هست تا برسد به قتل در راه خدا، شهادت در راه خدا بالاتر از او دیگر خوبی در کار نیست.</p>
<p style="text-align: justify;">* چه سعادتمند بودند این شهیدان که دین خود را به اسلام و ملت شریف ایران ادا نمودند و به جایگاه مجاهدین و شهدای اسلام شتافتند.</p>
<p style="text-align: justify;">* باکی از این نداریم که شهادت نصیب عزیزان ما شده است. این یک شیوه ی مرضیه ای است که در شیعه ی امیرالمؤمنین از اول پیدایش اسام تاکنون بوده .<br />
* ملت ما اکنون به شهادت و فداکاری خو گرفته است و از هیچ دشمن و هیچ قدرتی و هیچ توطئه ای هراس ندارد.</p>
<p style="text-align: justify;">* شهدا شمع محفل دوستانند، شهدا در قهقهه مستانه شان و در شادی وصولشان &#8220;عند ربهم یرزقون&#8221; اند و از نفوس مطمئنه ای هستند که مورد خطاب &#8220;فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی&#8221; پروردگارند .</p>
<p style="text-align: justify;">* هر روز ما در جنگ برکتی داشته ایم که در همه صحنه ها از آن بهره جسته ایم.</p>
<p style="text-align: justify;">* ما در جنگ برای یک لحظه هم نادم و پشیمان از عملکرد خود نیستیم .</p>
<p style="text-align: justify;">* شهادت در راه خدا مسئله ای نیست که بشود با پیروزی در صحنه های نبرد مقایسه شود، مقام شهادت خود اوج بندگی و سیر و سلوک در عالم معنویت است.</p>
<p style="text-align: justify;">* ما تابع امر خداییم، به همین دلیل طالب شهادتیم و تنها به همین دلیل است که زیر بار ذلت و بندگی غیر خدا نمی رویم.</p>
<p style="text-align: justify;">* همین شهادتها پیروزی را بیمه می کند. همین شهادتهاست که دشمن را رسوا می کند در دنیا ..</p>
<p style="text-align: justify;">* رحمت خداوند بر همه شهیدان و رضوان و مغفرت حق بر ارواح مطهرشان که جوار قرب او را برگزیدند و سرافراز و مشتاق به سوی جایگاه مخصوصشان در پیشگاه رب خویش شتافتند.</p>
<p style="text-align: justify;">* سعادت را آنها بردند که آن چیزی را که خدا به آنها داده بود تقدیم کردند و ما عقب مانده آنها هستیم</p>
<p style="text-align: justify;">* مفقودین عزیز محور دریای بیکران خداوندی اند و فقرای ذاتی دنیای دون در حسرت مقام والایشان در حیرتند.</p>
<p style="text-align: justify;">* عزیزان من مصمم باشید و از شهادت نترسید، شهادت عزت ابدی است، حیات ابدی است.</p>
<p style="text-align: justify;">* از هر قطره خون شهید ما که به زمین می ریزد، انسانهای مصمم تر و مبارزی بوجود می آیند.</p>
<p style="text-align: justify;">* برنامه اسلام از عصر وحی تاکنون بر شهادت توام با شهامت بوده است.</p>
<p style="text-align: justify;">* ما اگر کشته هم بشویم در راه حق کشته شدیم و پیروزی است و اگر بکشیم هم در راه حق است و پیروزی است.</p>
<p style="text-align: justify;">* آنهایی که به خدا اعتقاد ندارند و به روز جزا آنها باید بترسند از موت، آنها از شهادت باید بترسند. ما و شاگردان<br />
مکتب توحید از شهادت نمی هراسیم، نمی ترسیم.</p>
<p style="text-align: justify;">* ما اگر شهید بشویم قید و بند دنیا را از روح برداشتیم و به ملکوت اعلی و به جوار حق تعالی رسیدیم.</p>
<p style="text-align: justify;">* دوستانمان که شهید شدند در جوار رحمت حق هستند، چرا برای اینها دلتنگ باشیم؟ دلتنگ باشیم که از دیار قید و بندی خارج شدند و به یک فضای وسیع و در تحت رحمت حق تعالی واقع شدند؟<br />
* ما از خدا هستیم همه، همه عالم از خداست، جلوه خداست و همه عالم به سوی او برخواهد گشت، پس چه بهتر که برگشتن اختیاری باشد و انتخابی و انسان انتخاب کند، شهادت را در راه خدا و انسان اختیار کند موت را برای خدا و شهادت را برای اسلام.</p>
<p style="text-align: justify;">* شهادت یک هدیه ای است از جانب خدای تبارک و تعالی برای آن کسانی که لایق هستند و دنبال هر شهادتی باید تصمیمها قویتر بشود.</p>
<p style="text-align: justify;">* از شهادت باکی نیست، اولیای ما هم شهید شدند یا مسموم شدند یا مقتول، اولیای ما هم بعضی از آنها در حبس و بعضی از آنها در تبعید به سر بردند، برای اسلام هر چه بدهیم کم دادیم و جانهای ما لایق نیست.</p>
<p style="text-align: justify;">* شهادت ارثی است که از اولیای ما به ما می رسد، آنها باید از مردن بترسند که بعد از مرگ، موت را فنا می دانند، ما که بعد از موت را حیات بالاتر از این حیات می دانیم چه باکی داریم.</p>
<p style="text-align: justify;">* منطق ما، منطق ملت ما، منطق مومنین، منطق قرآن است (انا لله و انا الیه راجعون) با این منطق هیچ قدرتی نمی تواند مقابله کند جمعیتی که، ملتی که خود را از خدا می دانند و همه چیز خود را از خدا می دانند و رفتن از اینجا را به سوی محبوب خود، مطلوب خود می دانند، با این ملت نمی توانند مقابله کنند آنکه شهادت را در آغوش همچون عزیزی می پذیرند آن کوردلان نمی توانند مقابله کنند .</p>
<p style="text-align: justify;">* برنامه اسلام از عصر وحی تا کنون بر شهادت توام با شهامت بوده است. قتال در راه خدا و در راه مستضعفین در راس برنامه های اسلام است.</p>
<p style="text-align: justify;">* یک موی سر این کوخ نشینان و شهید دادگان به همه کاخ و کاخ نشینان جهان شرف و برتری دارد.</p>
<p style="text-align: justify;">* شهادت در راه خدا چیزی نیست که بتوان آن را با سنجش های بشری و انگیزه های مادی ارزیابی کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">* خوشا به حال آنان که با شهادت رفتند. خوشا به حال آنان که در این قافله نور جان و سر باختند. خوشا به حال آنهایی که این گوهرها را در دامن خود پروراندند.</p>
<p style="text-align: justify;">* خداوندا! تو می دانی که فرزندان این سرزمین در کنار پدران و مادران خود برای عزت دین تو به شهادت می رسند و با لبی خندان و دلی پر از شوق و امید به جوار رحمت بی انتهای تو بال و پر می کشند.</p>
<p style="text-align: justify;">* خدا می داند که راه و رسم شهادت کور شدنی نیست و این ملت ها و آیندگان هستند که به راه شهیدان اقتدا خواهند نمود.</p>
<p style="text-align: justify;">* همین تربت پاک شهیدان است که تا قیامت مزار عاشقان و عارفان و دلسوختگان و دارالشفای آزادگان خواهد بود.</p>
<p style="text-align: justify;">* من از خداوند تعالی رحمت برای شهدای عزیز در این جنگ تحمیلی خواستارم. اینان برای اسلام فدا شدند و در نزد خدای تعالی و در جوار رحمت واسعه او به سعادت ابدی و افتخار دائمی رسیدند.</p>
<p style="text-align: justify;">* شهید نظر می کند به وجه الله.</p>
<p style="text-align: justify;">* این شهدا زنده هستند و در پیش خدای تبارک و تعالی &#8220;عند ربهم یرزقون&#8221; اند.</p>
<p style="text-align: justify;">* ما تا آخرین نفر و تا آخرین منزل و تا آخرین قطره خون، برای اعتلای کلمه الله ایستاده ایم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://moheban.info/1390/11/%da%af%d8%b2%db%8c%d8%af%d9%87-%db%8c-%d8%b3%d8%ae%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ae%d9%85%db%8c%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d9%88%d8%b1%d8%af-%c2%ab%d8%b4%d9%87%db%8c%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ایام الله دهه فجر</title>
		<link>http://moheban.info/1390/11/%d8%a7%db%8c%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%af%d9%87%d9%87-%d9%81%d8%ac%d8%b1/</link>
		<comments>http://moheban.info/1390/11/%d8%a7%db%8c%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%af%d9%87%d9%87-%d9%81%d8%ac%d8%b1/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 01 Feb 2012 07:30:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>هیئت محبان المهدی(عج)</dc:creator>
				<category><![CDATA[مطالب عمومی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://moheban.info/1390/11/</guid>
		<description><![CDATA[دهه فجر آئینه ای است که خورشید اسلام در آن درخشید و به ما منعکس شد … مقام معظم رهبری فرا رسیدن ایام الله دهه فجر تبریک و تهنیت باد.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><a href="http://moheban.info/wp-content/uploads/2012/02/dahe-fajr.jpg"><strong>دهه فجر آئینه ای است که خورشید اسلام در آن درخشید و به ما منعکس شد …</strong><strong> </strong><strong> </strong><strong></strong></a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://moheban.info/wp-content/uploads/2012/02/dahe-fajr.jpg"><strong><span style="color: #993366;">مقام معظم رهبری</span></strong></a></p>
<p style="text-align: center;"><strong><span style="color: #ffff00;">فرا رسیدن ایام الله دهه فجر تبریک و تهنیت باد.</span></strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong></strong><a href="http://moheban.info/wp-content/uploads/2012/02/dahe-fajr.jpg"><img class="aligncenter size-thumbnail wp-image-1100" title="dahe-fajr" src="http://moheban.info/wp-content/uploads/2012/02/dahe-fajr-150x150.jpg" alt="" width="150" height="150" /></a><strong> </strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://moheban.info/1390/11/%d8%a7%db%8c%d8%a7%d9%85-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%af%d9%87%d9%87-%d9%81%d8%ac%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>امام آسمانی / ویژه نامه شهادت امام حسن عسکری علیه السلام</title>
		<link>http://moheban.info/1390/11/%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%a2%d8%b3%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88%db%8c%da%98%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b4%d9%87%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ad%d8%b3%d9%86-%d8%b9/</link>
		<comments>http://moheban.info/1390/11/%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%a2%d8%b3%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88%db%8c%da%98%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b4%d9%87%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ad%d8%b3%d9%86-%d8%b9/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 31 Jan 2012 08:26:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>هیئت محبان المهدی(عج)</dc:creator>
				<category><![CDATA[مطالب مذهبی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://moheban.info/1390/11/</guid>
		<description><![CDATA[سوگنامه آفتاب روز هشتم ربیع الاول در حال طلوع بود، که آفتابی پرفروغ از دیگر سو غروب می کرد. او یازدهمین پیشوای آسمانی مردمان، حضرت امام حسن عسکری علیه السلام بود، که شمع وجودش پس از ۲۸ سال پرتوافشانی به خاموشی می گرایید. در سالروز شهادت آن امام بار دیگر زمین و آسمان در عزای [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><a href="http://moheban.info/wp-content/uploads/2012/01/001.jpeg"><img class="size-thumbnail wp-image-1091 aligncenter" title="00" src="http://moheban.info/wp-content/uploads/2012/01/001-150x150.jpg" alt="" width="150" height="150" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #993366;">سوگنامه</span></strong><br />
آفتاب روز هشتم ربیع الاول در حال طلوع بود، که آفتابی پرفروغ از دیگر سو غروب می کرد. او یازدهمین پیشوای آسمانی مردمان، حضرت امام حسن عسکری علیه السلام بود، که شمع وجودش پس از ۲۸ سال پرتوافشانی به خاموشی می گرایید. در سالروز شهادت آن امام بار دیگر زمین و آسمان در عزای سلاله ای پاک از خاندان نبوی سوگوار است، تا با گریه و فغان بر مظلومیت آن امام همام با فرزندش حضرت ولی عصر (عجل اللّه تعالی فرجه الشریف) هم ناله شود. شهادت امام عسکری علیه السلام را بر دادگستر جهان، امام زمان (عج)، و تمام روهروان راه آن حضرت، تسلیت می گوییم.<br />
<strong><span style="color: #993366;">لقب عسکری</span></strong><br />
از آن جا که امام یازدهم علیه السلام ، همراه با پدر بزرگوارشان، امام هادی علیه السلام ، به شهر سامراء، پایتخت خلافت عبّاسی، منتقل شده، و در آن جا در محله «عسکر» سکونت اجباری داشتند «عسکری» نامیده شدند. کنیه ایشان «ابومحمّد» و بیشتر مردم، آن حضرت و پدر و جدّ ایشان را ملقّب به «اِبْنُ الرِّضا» (فرزند امام علی بن موسی الرضا علیهماالسلام ) می نامیدند. از دیگر القاب آن حضرت، زکیّ به معنی پاکیزه است.<br />
<strong><span style="color: #993366;">پدر و مادر</span></strong><br />
پدر ایشان، امام هادی علیه السلام ، و مادرشان، بانوی پارسا و شایسته، حدیثه است، که امام عسکری در دامان پاک ایشان متولد و پرورش یافت. این بانوی بزرگوار از زنان مومنه و نیکوکار بود. در فضیلت این بانو همین بس که پس از شهادت امام حسن عسکری علیه السلام تا مدتی پناهگاه و نقطه اتکای مومنان، در آن مقطع زمانی بسیار بحرانی و پر اضطراب بود.<br />
<strong><span style="color: #993366;">سامراء یادآور قیامت</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span id="more-1089"></span><br />
</strong><br />
وقتی خبر شهادت امام عسکری به مردم سامرا رسید، غم بر سر مردمان شهر سایه افکند. «ابن صباغ مالکی»، یکی از دانشمندان اهل سنّت، در این باره می نویسد: وقتی خبر درگذشت حضرت امام حسن عسکری علیه السلام منتشر شد، سامراء به حرکت درآمد و سراپا فریاد و فغان و ناله گردید. بازارها تعطیل و مغازه ها بسته شد.بنی هاشم، أُمرای لشکر، قاضیان شهر، شعرا، و سایر مردم برای شرکت در مراسم تشییع پیکر مطهّر امام عسکری حضور یافته بودند. سامراء در آن روز یادآور صحنه قیامت بود.<br />
<strong><span style="color: #993366;">توطئه طاغوت</span></strong><br />
پس از شهادت امام عسکری علیه السلام ، معتمد، خلیفه وقت عباسی برای آن که وانمود کند که از آن امام، فرزندی باقی نمانده است، دستور داد تا میراث آن حضرت را میان مادر و برادرش جعفر تقسیم کنند. او بدین وسیله می خواست مسلمانان را از وجود امام بعدی ناامید کند. غافل از این که مردم عقیده داشتند که از امام عسکری علیه السلام فرزندی باقی مانده است که امامت را به عهده خواهد گرفت؛ زیرا عده ای از شیعیان فرزند خردسال امام را در زمان حیات ایشان دیده بودند.<br />
<strong><span style="color: #993366;">اقامه نماز</span></strong><br />
جنازه مطهّر و نورانی امام عسکری را در حیاط خانه اش کفن کرده و در تابوت گذاشته بودند. برادر آن حضرت، جعفر کذّاب، پیش رفت تا بر جنازه امام نماز گزارد. وقتی که خواست تکبیر نماز را بگوید، ناگاه کودکی گندمگون و سیاه موی که دندان های پیشینش قدری با هم فاصله داشت، بیرون آمد. و لباس جعفر را گرفت و او را کنار کشید و گفت: «عمو! کنار برو، من باید بر پدرم نماز گزارم». جعفر در حالی که قیافه اش دگرگون شده بود، کنار رفت و آن کودک برجنازه امام نماز خواند. او کسی نبود جز حضرت مهدی عجل اللّه تعالی فرجه الشریف؛ زیرا معصوم باید بر معصوم نماز گزارد. سپس حضرت را در خانه خود در کنار قبر پدرش امام هادی علیه السلام به خاک سپردند.<br />
<strong><span style="color: #993366;">محدودیت و شدت فشار بر امام</span></strong><br />
خلفای عباسی از هرگونه اعمال فشار و محدودیت نسبت به امامان دریغ نمی کردند. این محدودیت ها در عصر امام جواد، امام هادی و امام عسکری علیهم السلام به اوج خود رسیده، در زمان امام یازدهم شدت بیشتری یافت؛ زیرا، در زمان ایشان پیروان اهل بیت به صورت یک قدرت عظیم درآمده بودند، و این گروه حکومت عباسیان را مشروع و قانونی نمی دانستند، و معتقد به امامت فرزندان علی علیه السلام بودند. در آن زمان ممتازترین شخصیّت این خانواده، امام عسکری بود. از طرف دیگر، طبق روایات بی شمار، مهدی موعود که تار و مار کننده همه حکومت های خودکامه است، از نسل پیشوای یازدهم است. به این جهت خلفای عباسی پیوسته مراقب زندگی ایشان بودند.<br />
<strong><span style="color: #993366;">زمینه سازی غیبت حضرت مهدی (عج)</span></strong><br />
یکی از فعالیت های امام عسگری، آماده سازی مردم برای پذیرش غیبت امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه شریف بود؛ از این رو ایشان، کمتر با مردم تماس می گرفت، و جز نوّاب و یاران خاص خود، کسی را به حضور نمی پذیرفت و فقط به واسطه آنان مشکلات دینی مردم را حل می کرد. آن حضرت گاه دستورهای دینی خود را به وسیله نامه هایی، به علما می نوشت. امام عسکری با عمل به چنین شیوه ای قصد داشت زمینه غیبت فرزندش امام مهدی (عج) را آماده کند و مردم را به دوری امام عادت دهد به گونه ای که غیبت امام زمان(عج) برای آنان غیرمعمول و ناآشنا نباشد.<br />
<strong><span style="color: #993366;">معرفی امام بعد از خود به یاران خاص</span></strong><br />
احمدبن اسحاق، یکی از یاران و اصحاب خاص امام عسکری می گوید: به حضور ابومحمّد، حسن بن علی عسکری علیه السلام رسیدم و خواستم درباره جانشین بعد از ایشان سئوال کنم. پیش از سئوال من، حضرت فرمودند: «ای احمدبن اسحاق به درستی که خداوند از خلقت حضرت آدم علیه السلام تا هنگام برپایی قیامت، زمین را از حجّتِ خود برخلق خالی نگذاشته و نخواهد گذاشت. خداوند به سبب حجّت الهی بلا را از اهل زمین دور می سازد و به برکت او باران فرو می بارد». پرسیدم: یابن رسول اللّه ، پس امام بعد از شما کیست؟ در این هنگام امام باعجله برخاست و به درون خانه رفت. سپس همراه کودکی سه ساله ـ که صورتش همانند ماه شب چهارده می درخشید ـ بیرون آمد، آن گاه فرمود: «ای احمدابن اسحاق، اگر بر خدا و حجت هایش عزیز نبودی این فرزند را به تو نشان نمی دادم».امام عسکری علیه السلام با چنین شیوه هایی، بارها جانشین بر حق خود را به یاران و اصحاب خویش معرفی می کردند.<br />
<strong><span style="color: #993366;">جلوه حقیقت</span></strong><br />
شخصی به نام «حلبی» می گوید: به سامراء آمدم و منتظر خروج امام عسکری علیه السلام از منزلشان بودم تا او را از نزدیک ببینم. در کنار من جوانی ایستاده بود. به او گفتم: از کجایی؟ گفت: از مدینه. گفتم: این جا چه می کنی؟ گفت: من از نوادگان ابوذر غفاری هستم. درباره امامت ابومحمّد علیه السلام اختلافی پیش آمده است، آمده ام نشانه ای از او ببینم تا دلم آرام گیرد. در این هنگام امام عسکری علیه السلام بیرون آمد. وقتی که روبروی ما رسید، به جوان نگریست و فرمود: «آیا تو غفاری هستی؟» جوان پاسخ داد: آری. امام فرمود: مادرت «حمدَویّه» چه می کند؟ جوان گفت: خوب است. امام پس از این سخنان کوتاه از کنار ما گذشت. رو به جوان کردم و گفتم: آیا او را قبلاً دیده بودی؟ جوان گفت: خیر. گفتم: آیا همین تو را بسنده بود؟ گفت: کمتر از این هم کافی بود.<br />
<strong><span style="color: #993366;">نفوذ معنوی</span></strong><br />
اخلاق الهی و سیرت نبوی حضرت امام عسکری علیه السلام موجب نفوذ معنوی گسترده ای در بین مردم شده بود؛ به گونه ای که وقتی امام از منزل بیرون می آمدند، مردمان جهت دیدار و پرسیدن سوال های خود، در برابر منزلشان صف می کشیدند. خلفای عباسی که از نفوذ معنوی امام بیم داشتند و از دیگر سو مشاهده می کردند که محدودیت ها و فشارهایی که بر ایشان وارد می کنند، اثر معکوس دارد و روز به روز بر محبوبیت ایشان در بین مردم افزوده می شود، امام را به زندان افکندند، تا مانع ارتباط ایشان با مردمان شوند و به خیال خود از نفوذ معنوی شخصیّت والای امام بکاهند.<br />
<strong><span style="color: #993366;">ره یافته مکتب عشق</span></strong><br />
محمّدبن اسماعیل علوی می گوید: حضرت امام عسکری علیه السلام را در زندانی زیر نظر «علی ابن اوتاش» قرار دادند. او فردی بی رحم و از دشمنان سرسخت آل محمّد صلی الله علیه و آله بود و با خشونت بسیار نسبت به خاندان و فرزندان امام علی علیه السلام رفتار می کرد. از سوی دیگر خلفای عباسی نیز به او دستور دادند تا هرچه می تواند به امام سخت گیری کرده و به ایشان آزار رساند؛ اما بیش از یک روز نگذشت که آن مرد با مشاهده حالات معنوی امام در برابر عظمت حضرت عسکری زانوی عجز و تواضع به زمین نهاد. علی ابن اوتاش هنگامی که از حضور امام بیرون آمد از بهترین یاران با اعتقاد، و ستایش گر حضرت امام عسکری شده بود.<br />
<strong><span style="color: #993366;">ریشه گناهان</span></strong><br />
کسانی که می خواهند در مسیر طاعت و بندگی پروردگار متعال قدم برداشته و به تزکیه و تهذیب نفس بپردازند، باید در اولین گام از گناهان و پلیدی ها دوری جویند؛ چرا که گناهان همانند زنجیرهایی سنگین بر پای اراده انسان آوار شده و مانع پیشرفت معنوی می شوند. امام حسن عسکری علیه السلام در روایتی به ریشه و اساس پلیدی ها اشاره کرده و می فرماید: «همه پلیدی ها در خانه ای قرار داده شده اند و دروغ، کلید آن خانه است». یعنی کسی که مرتکب دروغ شود به گناهان دیگر نیز دست خواهد زد. همچنین ترک دروغ، مقدمه ای برای ترک دیگر گناهان خواهد شد.<br />
<strong><span style="color: #993366;">نفاق و دو رویی</span><br />
</strong>از صفات نکوهیده و مذمومی که از ارزش انسان در جامعه می کاهد و باعث دوری گزیدن مردم از آدمی می شود، نفاق و دورویی است. منافقان و ریاکاران از پست ترین افراد جامعه هستند. امام عسکری در نکوهش این افراد می فرمایند: «چه بد بنده ای است شخص دو رو و ریاکار، در حضور برادرش بستاید و در نبودِ او غیبتش کند. اگر برادرش صاحب چیزی شود، بدو حسد ورزد و اگر گرفتار شود بدو خیانت کند».<br />
<strong><span style="color: #993366;">زهر جفا</span></strong><br />
خلفای عباسی، با به کارگیری سلیقه های متفاوت می کوشیدند تا اوضاع را به زیان امام عسکری خاتمه دهند؛ با این حال با گذشتن زمان، محبوبیت امام در بین مردم فزونی می یافت. معتمد عباسی که از نفوذ معنوی امام در بین مردمان بیمناک بود، درصدد برآمد تا به هر شیوه ممکن، ایشان را به شهادت برساند. او نمی توانست آشکارا به چنین توطئه ای دست بزند؛ از این رو با دسیسه ای مرموز، ایشان را مسموم ساخت و با این کار پرتو یازدهمین ستاره پرفروغ آسمان هدایت را به ظاهر خاموش کرد. معتمد با قصد فریب افکار عمومی با ظاهرسازی، چند پزشک را به نزد امام فرستاد تا ایشان را معاینه کنند و شهادت ایشان را مرگ عادی جلوه دهند؛ اما خیلی زود این نیرنگ معتمد رنگ باخت و مردم از حقیقت واقعه آگاه شدند.<br />
<strong><span style="color: #993366;">عروج عارفانه</span></strong><br />
در ساعات آخر عمر امام، بیماری آن چنان بر ایشان شدید شد که آن حضرت توان از دست داده بود. امام رو به غلامش فرمود: «به آن اتاق برو و کودکی را که به سجده افتاده است، بیاور». غلام رفت و با کودکی که چهره ای درخشان داشت و بین دندان هایش گشاده بود، به نزد پدر آمد. وقتی که نگاه امام حسن عسکری علیه السلام به کودک افتاد، گریه کرده و فرمود: «ای سرور اهل خانه خود، به من آب بیاشام، همانا من به سوی پروردگارم می روم». (وفاتم نزدیک است). آن کودک با دست خود به پدر آب داد. سپس امام حسن عسکری علیه السلام فرمود: «مرا برای نماز آماده کنید.» آن کودک، پدر را در وضو گرفتن کمک کرد. امام عسکری به او فرمود: «بشارت باد تو را ای پسرم که تویی صاحب الزمان و تویی مهدی و حجت خدا بر روی زمین، و این عهدی است از پدرم و از پدرانش تا رسول خدا صلی الله علیه و آله ».</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://moheban.info/1390/11/%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%a2%d8%b3%d9%85%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%88%db%8c%da%98%d9%87-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b4%d9%87%d8%a7%d8%af%d8%aa-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ad%d8%b3%d9%86-%d8%b9/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
<div style="display:none"><a href="http://www.aydoganweb.com" title="Evden Eve Nakliyat">Evden Eve Nakliyat</a>
<div style="display:none"><a href="http://www.gochanevdenevenakliyat.com" title="Evden Eve Nakliyat">Evden Eve Nakliyat</a>
<div style="display:none"><a href="http://www.gochannakliyat.com" title="Nakliyat">Nakliyat</a>
<div style="display:none"><a href="http://www.kervancioglunakliyat.com.tr" title="Evden Eve Nakliyat">Evden Eve Nakliyat</a>
<div style="display:none"><a href="http://www.tepenakliyat.com" title="Evden Eve Nakliyat">Evden Eve Nakliyat</a>
<div style="display:none"><a href="http://www.ulusoynakliyat.com" title="Evden Eve Nakliyat">Evden Eve Nakliyat</a>
<div style="display:none"><a href="http://www.goktepenakliyat.com" title="Evden Eve Nakliyat">Evden Eve Nakliyat</a>
<div style="display:none"><a href="http://www.evdeneve-nakliyat.com.tr" title="Evden Eve Nakliyat">Evden Eve Nakliyat</a>
<div style="display:none"><a href="http://www.idrisogluevdenevenakliyat.com" title="Evden Eve Nakliyat">Evden Eve Nakliyat</a>
<div style="display:none"><a href="http://www.kervanturtasimacilik.com" title="Evden Eve Nakliyat">Evden Eve Nakliyat</a>
<div style="display:none"><a href="http://www.kervanturevdeneve.com" title="Evden Eve Nakliyat">Evden Eve Nakliyat</a>
<div style="display:none"><a href="http://www.topcularevdenevenakliyat.com" title="Evden Eve Nakliyat">Evden Eve Nakliyat</a>
<div style="display:none"><a href="http://www.intasnakliyat.com" title="Evden Eve Nakliyat">Evden Eve Nakliyat</a>
<div style="display:none"><a href="http://www.izmirevdenevenakliyat.co.cc" title="zmir Evden Eve Nakliyat">zmir Evden Eve Nakliyat</a>
<div style="display:none"><a href="http://www.izmirevdeneve.co.cc" title="zmir Evden Eve">zmir Evden Eve</a>
<div style="display:none"><a href="http://www.evdenevetr.gen.tr" title="Evden Eve Nakliyat">Evden Eve Nakliyat</a>
<div style="display:none"><a href="http://www.baburbilgisayar.co.cc" title="Bilgisayar Teknik Servis">Bilgisayar Teknik Servis</a>
<div style="display:none"><a href="http://www.aslanogluevdenevenakliyat.com" title="Evden Eve Nakliyat">Evden Eve Nakliyat</a>
<div style="display:none"><a href="http://www.evttemizligi.com" title="Temizlik Firmalari">Temizlik Firmalari</a>
<div style="display:none"><a href="http://www.mehmetogluevdenevenakliyat.com" title="Evden Eve Nakliyat">Evden Eve Nakliyat</a>
<div style="display:none"><a href="http://www.keyistanbulemlak.com" title="Pendik Emlak">Pendik Emlak</a>
<div style="display:none"><a href="http://www.hizmetservisi34.in" title="Tesisat,Bilgisayar Teknik Servis,Kombi Servisi">Tesisat,Bilgisayar Teknik Servis,Kombi Servisi</a>
<div style="display:none"><a href="http://www.istanbulevtasima.biz" title="Evden Eve Nakliyat">Evden Eve Nakliyat</a>
<div style="display:none"><a href="http://www.aydoganbilgisayar.com" title="Bilgisayar Teknik Servis">Bilgisayar Teknik Servis</a>
<div style="display:none"><a href="http://www.bilgisayarservisiniz.gen.tr" title="Bilgisayar Teknik Servis">Bilgisayar Teknik Servis</a>
<div style="display:none"><a href="http://www.emintesisat.com" title="Kartal Tesisat">Kartal Tesisat</a>
<div style="display:none"><a href="http://www.emintesisat.com" title="Pendik Tesisat">Pendik Tesisat</a>
<div style="display:none"><a href="http://www.emintesisat.com" title="Gebze Tesisat">Gebze Tesisat</a>
<div style="display:none"><a href="http://www.emintesisat.com" title="Gebze Tesisat">Tuzla Tesisat</a>
<div style="display:none"><a href="http://www.emintesisat.net" title="Kartal Tesisat">Kartal Tesisat</a>
<div style="display:none"><a href="http://www.emintesisat.net" title="Pendik Tesisat">Pendik Tesisat</a>
<div style="display:none"><a href="http://www.emintesisat.net" title="Gebze Tesisat">Gebze Tesisat</a>
<div style="display:none"><a href="http://www.emintesisat.net" title="Gebze Tesisat">Tuzla Tesisat</a>
<div style="display:none"><a href="http://www.istanbulaciltesisat.com" title="Kartal Tesisat">Kartal Tesisat</a>
<div style="display:none"><a href="http://www.istanbulaciltesisat.com" title="Pendik Tesisat">Pendik Tesisat</a>
<div style="display:none"><a href="http://www.istanbulaciltesisat.com" title="Gebze Tesisat">Gebze Tesisat</a>
<div style="display:none"><a href="http://www.istanbulaciltesisat.com" title="Gebze Tesisat">Tuzla Tesisat</a>
</html>
