کلمه حجاب هم به معنى پوشیدن است و هم به معنى پرده و حاجب . این کلمه از آن جهت مفهوم پوشش مى دهد که پرده وسیله پوشش است و شاید بتوان گفت که به حسب اصل لغت هر پوشش حجاب نیست.
حجاب چیست ؟
شهید مطهرى نتیجه تحقیقات لغوى خود را درباره واژه حجاب، چنین بیان مى کند:
کلمه حجاب هم به معنى پوشیدن است و هم به معنى پرده و حاجب . این کلمه از آن
جهت مفهوم پوشش مى دهد که پرده وسیله پوشش است و شاید بتوان گفت که به حسب اصل لغت هر پوشش حجاب نیست; آن پوشش حجاب نامیده مى شود که از طریق پشت پرده واقع شدن صورت گیرد.
پوشش زن در اسلام این است که زن در معاشرت خود با مردان بدن خود را بپوشاند و به جلوه گرى و خود نمایى نپردازد.
حجاب در تمام ادیان الهی امری پسندیده و قابل قبول می باشد ولی با بروز فرهنگ های انحرافی و ماده گرایی که به دنبال بی عفتی بوده اند این امر کم رنگ گشته و راه برای هوسرانی عده ای گشوده شده. در این مقاله مجال برای بررسی آثار مخرب بی حجابی نیست. و فقط به این نکته می پردازیم که اگر در جامعه ای بی عفتی رواج یابد انسان ها در آنجا از هدف نهایی خود که کمال انسانی است باز می مانند و همچون مومی در دستان هوسرانان در می آیند .
با نگاهی به وصیت نامه برخی از شهدای ۸ سال دفاع مقدس به اهمیت حجاب در جامعه و نقش آن در پیشبرد اهداف اسلام پی می بریم :
و تو ای خواهر دینی ام: چادر سیاهی که تو را احاطه کرده است ازخون سرخ من کوبنده تر است.» (شهید عبدالله محمودی)
«خواهرم: محجوب باش و باتقوا، که شمایید که دشمن را با چادرسیاهتان و تقوایتان می کشید.»
«حجاب تو سنگر تو است، تو از داخل حجاب دشمن را می بینی و دشمن تو را نمی بیند.» (سردار شهید رحیم آنجفی)
«حفظ حجاب هم چون جهاد در راه خداست.» (شهید محمد کریم غفرانی)
شیطان و نفس امّاره، با اثرگذاری بر قوّه تخیل انسان، موهومات را نزد او واقعی جلوه میدهند. بدین سبب افراد خیالباف، تصوّر میکنند تصوّرات ذهنی آنان حقیقت دارد. نظیر انسان ترسو که در شب به قبرستان میرود و خیالات او در خصوص دیدن مردهها و ارواح آنان، نزد وی واقعی جلوه میکند و فریاد زنان فرار میکند .
لطفا این مطلب را با دقت بخوانید اگر قصد توبه و رهایی از بند شیطان را دارید تذکرات مفیدی از رهنمودهای مرجع عالیقدر آیت الله مظاهری در باب دستیابی به حالت توبه را در بر دارد .
یکی از راهکارهای رسیدن به حالت توبه، دوری از وسوسهها، خطورات و افکار شیطانی است. در حقیقت اوهام و خیالات شیطانی مانع رسیدن انسان به حالت توبه است و رهایی از آن خیالات واهی، آدمی را بهمنزل توبه رهنمون میسازد. گاهی انسان به واسطه وسوسه شیطان انسی یا شیطان جنّی، به پندارهای باطل و تخیلات سست و بیاساس دچار میشود. در این هنگام باید از شرّ شیطان وسوسهگر به خداوند سبحان پناه ببرد.
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم، قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ، مَلِکِ النَّاسِ، إِلهِ النَّاسِ، مِنْ شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ، الَّذی یوَسْوِسُ فی صُدُورِ النَّاسِ، مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ»[۱]؛
به نام خداوند بخشنده مهربان، بگو: پناه مىبرم به پروردگار مردم، به سلطان و حاکم مردم، به معبود مردم، از شر وسوسهگر پنهانى، آن عقب رونده عودکننده، آن که در سینههاى مردم وسوسه مىکند، چه از جن باشد و چه از انس.
تزلزل نفس بر اثر گمان، وسوسه و تخیل و به عبارت روشنتر، افتادن انسان به وادی اوهام و خیالات، سرنوشت شومی برای وی رقم میزند و علاوه بر خارج کردن او از مسیر سعادت و رستگاری، گاهی باعث جنون وی میشود. گاهی نیز چنان شیطان بر او مسلّط میشود که گریزی از گناه کردن ندارد و مطلقاً به فکر توبه هم نمیافتد، چه رسد اینکه به حالت نورانی توبه دست یابد و به سوی خداوند تبارک و تعالی باز گردد.
گاهی نیز به مصیبت بزرگتری دچار میشود و خود را دارای مقام کشف و شهود میپندارد که سرانجام چنین حالتی، بدعتگذاری در دین و دین سازی و بالأخره گمراهی خود و دیگران در اثر مریدطلبی و مریدپروری است و به طور کلی از ناحیه مکر شیطان سرچشمه میگیرد.
منشأ پیدایش عرفانهای کاذب و نوظهور که امروزه بسیاری از جوانان را به تباهی کشیده است، توهّمات بیپایه و اوهام بیاساس است که رفته رفته در وجود شخص خیالباف تبدیل به باور میشود و به جایی میرسد که خودش و دیگران را گمراه میکند. متأسّفانه برخی جوانان مشتاق عرفان و سیر و سلوک نیز از چنین افرادی استقبال میکنند و به گمراهی خودشان و آن شخص خیالباف دامن میزنند.
چه بسیار دیده میشود که نوآموزان سلوک الیالله، به تقلید از شیادان عرصه سیر و سلوک، مدّعی مقامات والای عرفانی و کشف و شهود میشوند و حرکات و رفتاری از آنان سر میزند که برجستگان اهل معرفت و صاحبان مقامات عرفانی نیز از اینگونه رفتارها که عمدتاً ظاهرسازی است، پرهیز جدّی دارند.
مهمترین و برجستهترین نکتهای که در سرگذشت طلایهداران وادی عرفان و سیر و سلوک و پویندگان حقیقی راه سعادت، بروز و ظهور دارد، همان تقید به ظواهر شرع مقدّس است که بارها و بارها به آن متذکّر شدهایم.
بزرگانی نظیر مرحوم آیت الله قاضی«ره» مرحوم علاّمه طباطبایی«ره» چنان مقید به انجام واجبات و مستحبّات و ترک محرّمات و مکروهات بودهاند که گویی این امور از حالت تکلّف و سختی و حتّی از حالت رویه بودن برای آنان، خارج شده است. عرفای واقعی، به تمام معنا عابد بودهاند و در عبادت خویش نیز بر حقایق و واقعیات تکیه داشتهاند و اعمال آنان مبتنی بر صداقت و اخلاص بوده است.
هرچه در سیره علمای ربّانی و سالکان الیالله جستجو شود، کوچکترین اثری از حرکات تخیلی و غیر واقعی دیده نمیشود. خیالپردازی در زندگی اهل معرفت جایگاهی ندارد و همواره وسوسههای شیطانی را از خود دور میسازند. همچنین بروز کرامات در زندگی آنان بسیار نادر است، مگر اینکه کسی به صورت اتّفاقی کرامتی از آنان مشاهده کند. علمای ربانی تا جایی که میتوانند قدرتهای باطنی خویش را مخفی نگاه داشته و از ظهور آن جلوگیری مینمایند. ولی ارتباط معنوی و عاطفی آنان با خداوند متعال، هنگام عبادت، راز و نیاز، اقامه نماز، شب زنده داری و مداومت بر ذکر، بروز و ظهور آشکاری دارد.
اهمیت به نماز و مداومت به ذکر، جزء لاینفک سیره علمای ربّانی و عرفا است که علاوه بر اینکه خود آنان نسبت به این دو امر مهم، اهتمام میورزند، به دیگران نیز در این خصوص سفارش و توصیه مینمایند.
دوری از تخیلات واهی و وسوسههای شیطانی و خطوراتی که به وسیله نفس و شیاطین جنّی و انسی به قلب آدمی وارد میشود نیز، اگرچه بسیار مشکل است، ولی با مداومت بر نماز و ذکر میسّر میگردد.
استاد بزرگوار ما علّامه طباطبایی«ره» نقل میکردند که یکی از بزرگان حوزه علمیه نجف که به مقاماتی نیز دست یافته بود، روزی به استادشان مرحوم آیت الله قاضی«ره» گفت: توّهم، تخیل و افکار بینتیجه، نمیگذارد راحت باشیم و مانع پیمودن راه است، چه کنیم؟ علّامه طباطبایی«ره» میفرمودند که مرحوم آیت الله آقای قاضی«ره» مشکل را قبول داشتند و برای رفع آن، امر به مراقبه و کمک گرفتن از نماز و ذکر فرمودند. از قول برخی دیگر از شاگردان آیت الله قاضی«ره» نیز نقل شده است که گفتهاند:
«سالک باید با حربه ذکر، نفی خواطر کند، یعنی برای اینکه خطورات در ذهنش وارد نشود، متوجّه یاد خدا شود.»
نفی خواطر و دوری از افکار باطل، برای رسیدن به حالت توبه و گذشتن از منزل توبه و سایر منازل سیر و سلوک،لازم است. اساساً توهّمات و تخیلات شیطانی و گمراه کننده، در همه منازل و مراتب سیر و سلوک به سراغ سالک میآید و مانع بزرگی برای ادامه مسیر حرکت او به سوی خداوند سبحان محسوب میشود. از اینرو اهل سیر و سلوک باید مواظبت و مراقبت کاملی از نفس خویش داشته باشند، تا وسوسههای پلید شیطانی وارد آن نشود و آنان را در حرکت الهی که دارند، متوقّف ننماید. پیامبر گرام«صلی الله علیه و آله و سلم» فرمودند:
«لَوْ لَا أَنَّ الشَّیاطِینَ یحُومُونَ عَلَی قُلُوبِ بَنِی آدَمَ لَنَظَرُوا إِلَی مَلَکُوتِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ»[۲]
اگر شیاطین بر دل فرزندان آدم احاطه نمییافتند، آنان ملکوت را میدیدند.
جوانان باید هوشیارانه مراقب باشند شیطان از قوّه تخیل آنان سوء استفاده نکند. تسلّط شیطان بر انسان وقتی رخ میدهد که احساسات و قوّه تخیل خویش را به دست نفس امّاره بسپارد و با عقل و درایت خویش، آن احساسات و خیالات را کنترل و هدایت ننماید. سپردن قوّه تخیل به نفس اماره و شیطان، نظیر نهادن تیغ در کف زنگی مست است و خسارات فراوانی در بر خواهد داشت. امام صادق«علیه الاسلام» در این زمینه فرمودند:
«لَا یتَمَکَّنُ الشَّیطَانُ بِالْوَسْوَسَةِ مِنَ الْعَبْدِ إِلَّا وَ قَدْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ اسْتَهَانَ بِأَمْرِهِ وَ سَکَنَ إِلَی نَهْیهِ وَ نَسِی اطِّلَاعَهُ عَلَی سِرِّهِ فَالْوَسْوَسَةُ مَا یکُونُ مِنْ خَارِجِ الْقَلْبِ بِإِشَارَةِ مَعْرِفَةِ الْعَقْلِ وَ مُجَاوَرَةِ الطَّبْعِ أَمَّا إِذَا تَمَکَّنَ فِی الْقَلْبِ فَذَلِکَ غَی وَ ضَلَالَةٌ وَ کُفْرٌ وَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ دَعَا عِبَادَهُ بِلُطْفِ دَعْوَتِهِ وَ عَرَّفَهُمْ عَدَاوَةَ إِبْلِیسَ فَقَالَ تَعَالَی إِنَّ الشَّیطانَ لَکُما عَدُوٌّ مُبِینٌ وَ قَالَ إِنَّ الشَّیطانَ لَکُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا»[۳]
شیطان موفّق به وسوسه بندهای نمیشود، مگر آنگاه که او از یاد خدا روی بگرداند، امر خدا را سبک بشمارد و در جایگاه نافرمانی از خدا قرار بگیرد و فراموش کند که خدا بر کارهای پنهانی او آگاه است. اما وسوسه آنگاه که در دل جای گیرد، موجب گمراهی و ضلالت و کفر است. خدای عزّوجل از سر لطف، بندگانش را فرا خوانده و آنان را از دشمنی شیطان آگاه کرده است و فرموده: «همانا شیطان برای شما دشمنی آشکار است» و نیز فرموده: «همانا شیطان دشمن شما است، پس او را دشمن خود بدانید.»
نکته ظریفی که در این بحث وجود دارد، این است که شیطان و نفس امّاره، با اثرگذاری بر قوّه تخیل انسان، موهومات را نزد او واقعی جلوه میدهند. بدین سبب افراد خیالباف، تصوّر میکنند تصوّرات ذهنی آنان حقیقت دارد. نظیر انسان ترسو که در شب به قبرستان میرود و خیالات او در خصوص دیدن مردهها و ارواح آنان، نزد وی واقعی جلوه میکند و فریاد زنان فرار میکند. مثلاً واقعاً میپندارد که مردهای از قبر بیرون آمده و به دنبال اوست، در حالیکه در حقیقت چنین امری رخ نداده است، امّا قوّه تخیل بر چشم و گوش و سایر اعضای او اثر گذاشته و او تخیلات خود را واقعی میپندارد. شیطان وسوسهگر، باطل را در دل انسان خیالپرداز، به صورت حق جلوه میدهد و آنچه را که وجود ندارد، در ذهن او متصوّر میسازد. از شرّ وسوسه شیطان باید به خداوند متعال پناه برد.
داروی منحصر بهفرد رهایی از وسوسه شیطان و تخیل و توهّم، مخالفت با امر شیطان و بیتفاوتی نسبت به توهّمات و موهومات، از طریق برقراری ارتباط با خدای تعالی است. همانطور که قبلاً نیز بیان شد، اهمیت به نماز و مداومت بر ذکر برای نفی خواطر و رهایی از افکار شیطانی بسیار مؤثّر است.
خطوراتیکه به قلب آدمی وارد میشود، گاهی وسوسه مستقیم است؛ یعنی شیطان به راستی گناه را شیرین جلوه میدهد و به صورت مستقیم انسان را به انجام گناهانی نظیر غیبت، تهمت، شایعهپراکنی، چشمچرانی، دزدی و آزار و اذیت دیگران، وادار میسازد. امّا گاهی وسوسة خنّاس است؛ یعنی با توجیه کردن گناه، وسوسه میکند. یعنی شیطان، گناهکار را به انجام گناه امر میکند، ولی توجیه خود را نیز ضمیمه آن گناه میکند. انسان در این مواقع گناه میکند و تصوّر میکند که کار نیک انجام داده است. خطر این قسم از وسوسه، بسیار بیشتر از قسم اول است. زیرا در این مواقع انسان به توجیه روی میآورد و انسان توجیهگر، خود را گناهکار نمیبیند که به فکر توبه بیفتد و تصمیم به جبران گناهان خویش بگیرد. نظیر اینکه برخی برای رضای خدا، غیبت میکنند و نام آن را مثلاً غیبت سیاسی میگذارند. بر اساس توهّم انجام وظیفه، به دیگران خصوصاً به بزرگان دین تهمت میزنند و عمل خویش را نیک میپندارند. قرآن کریم اینگونه افراد را ورشکستهترین افراد میداند:
«قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرینَ أَعْمالاً، الَّذینَ ضَلَّ سَعْیهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ یحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یحْسِنُونَ صُنْعاً»[۴]
بگو: آیا شما را از زیانکارترین مردم در عملها خبر دهیم؟ آنها کسانى هستند که سعیشان در زندگى دنیا تباه شده و خود گمان مىکنند که کارنیکى انجام مىدهند.
وقتی انسان گناه خود را توجیه کند، به تصوّر ثواب، گناه میکند و در سرازیری گناه واقع میشود و گناه روی گناه او را بدبخت و شقاوتمند میسازد.
امّا انسانی که با خداوند سبحان رابطه محکم دارد، افکار پلید و شیطانی را از خود دور میکند و اجازه ورود پندارها و تخیلات باطل را به قلب خویش نمیدهد. به عبارت رساتر، شیطان نمیتواند بر چنین کسی مسلّط شود و به قلب او نفوذ نماید:
«إِنَّهُ لَیسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَی الَّذینَ آمَنُوا وَ عَلی رَبِّهِمْ یتَوَکَّلُونَ، إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَی الَّذینَ یتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذینَ هُمْ بِهِ مُشْرِکُونَ»[۵]
چرا که او را بر کسانى که ایمان آوردهاند و بر پروردگار خود توکل مىکنند تسلطى نیست، جز این نیست که تسلط او بر کسانى است که او را به یارى و سرپرستى مىگیرند و کسانى که براى خداوند شریک قرار مىدهند.
خداوند متعال در این آیه شریفه، با چندین تأکید میفرماید: شیطان نمیتواند بر کسی که خداوند را پناه خویش قرار داده، مسلّط شود.کسی که خود را به پروردگار خویش سپرده و زیر پرچم او قرار گرفته است، از تسلّط شیطان در امان است. آیه دیگری از قرآن کریم، میفرماید: ملائکه الهی به امر خداوند از انسان محافظت میکنند و شیطان را از وی دور میسازند:
«لَهُ مُعَقِّباتٌ مِنْ بَینِ یدَیهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ یحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ»[۶]
براى او فرشتگانى است که پى در پى او را به فرمان خدا از پیش رو و از پشت سرش پاسدارى مىکنند.
یکی از الطاف خداوند سبحان به بندگان این است که آنان را توسّط ملائکه خویش از شرور دنیا و شیاطین انسی و جنّی دور میکند.
خطر دیگری که توهّم و تخیل برای انسان دارد، اینکه او را گرفتار آمال و آرزوهای دور و دراز و دست نیافتنی میکند. وقتی آرزوهای دور و دراز بر دل انسان حکمفرما شود، به افکار غیر واقعی و غیر عادی دچار میشوند. چنین افرادی که در بین مردم افراد «رؤیایی» لقب میگیرند، در اثر خیالپردازی و خیالبافی، عاقبت به خیر نمیشوند و به آرزوهای خود نیز دست نخواهند یافت. خداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم به پیامبر خود دستور داده است که چنین افرادی را رها کند تا مشغول آمال خویش گردند و هنگام مرگ بفهمند که چقدر شقاوتمند بودهاند:
«ذَرْهُمْ یأْکُلُوا وَ یتَمَتَّعُوا وَ یلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ یعْلَمُون»[۷]
آنان را واگذار تا بخورند و برخوردار شوند و آرزوها مشغولشان کند، که به زودى خواهند فهمید.
امیرالمؤمنین(ع)در روایتی میفرمایند:
«أَلَا إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَیکُمْ خَلَّتَانِ اتِّبَاعُ الْهَوَی وَ طُولُ الْأَمَلِ أَمَّا اتِّبَاعُ الْهَوَی فَیصُدُّ عَنِ الْحَقِّ وَ أَمَّا طُولُ الْأَمَلِ فَینْسِی الْآخِرَة»[۸]
من برای شما از دو چیز می ترسم: اوّل متابعت از هوی و هوس؛ دوّم آمال و آرزوهای بیجا. پیروى از خواهش نفس، انسان را از حق باز مىدارد، و آرزوهاى طولانى، آخرت را از یاد مىبرد.
آنکه از هوی و هوس متابعت کند، در حقیابی عاجز میشود و آنکه آرزوهای بیجا داشته باشد، آخرت را فراموش میکند.
بنابر فرمایش امیرمؤمنان و مولای متّقیان حضرت علی«علیه السلام»، آرزوهای تخیلی و آمال دست نیافتنی، آدمی را از یاد مرگ، قبر و قیامت دور میسازد و او را در دنیا و مشتهیات نفس غرق میکند تا بمیرد.
افزون بر این، بسیاری از ضعف عصبها و بیماریهای روانی، از تفکّر پیرامون آرزوها و تمایلات برآورده نشده، نشأت میگیرد. غم، غصّه، اضطراب خاطر، بیحوصلگی و افسردگی که دنیای روز را فراگرفته و بسیاری از افراد را به خود مبتلا ساخته است، از تخیل بیاساس در مورد تمایلات و آرزوهای بزرگ سرچشمه میگیرد؛ وقتی ذهن انسان مرتّباً و مکرّراً، به آمال دست نیافتنی بپردازد، عقده حقارت در آن متولّد میشود و او را تا مرز جنون پیش میبرد.
امیرالمؤمنین علی«علیه السلام» در روایت دیگری میفرمایند:
«إِنَّ مَاضِی یوْمِکَ مُنْتَقِلٌ وَ بَاقِیهُ مُتَّهَمٌ فَاغْتَنِمْ وَقْتَکَ بِالْعَمَلِ»[۹]
آنچه گذشت، گذشته، و آینده هم هنوز نیامده است(و معلوم نیست به آن برسی) پس فرصت اکنون را برای عمل غنیمت بشمار.
همچنین شاعری چنین سروده است:
ما فات مضی و ما سیأتیک فأین قم فاغتنم الفرصة بین العدمین
؛ «آنچه گذشته از دست رفته است و آنچه نیامده کجاست؟ پس برخیز و فرصت کنونی که بین دو زمان نیستی است را غنیمت شمار.»
بنابراین سالک باید مسیر حرکت به سوی خدای سبحان را با تعقّل طی کند و از هرگونه توهّم، تخیل و آرزوی بینتیجه و بیحاصل دوری گزیند تا در این راه موفّق شود.
پی نوشت ها
۱٫ ناس / ۶-۱
۲٫ بحارالأنوار، ج ۶۰، ص ۳۳۲
۳٫ مصباحالشریعة، ص ۷۹
۴٫ کهف / ۱۰۴-۱۰۳
۵٫ نحل / ۱۰۰- ۹۹
۶٫ رعد / ۱۱
۷٫ حجر / ۳
۸٫ نهج البلاغه، خطبه ۴۲
۹٫ غررالحکم، ص ۱۵۱
۱۰٫ الکنی و الالقاب، ج ۲، ص ۳۵۷
اشاره:
«آن روز یکی از روزهای دهه شصت بود. ائمه جمعه کشور با رئیس جمهور دیدار داشتند. در میانشان چهرههای مشهور و عالمان بزرگی بودند که امروز بعضی هایشان نیستند. بعد از گزارش و سخنان آنان، نوبت رئیسجمهور رسید. او پشت تریبون قرار گرفت و سخنرانیش را شروع کرد. بحث درباره جایگاه نمازجمعه در نظام اسلامی بود. ارتباطی که شنوندگان با بحث پیدا کرده بودند باعث شده بود جز طنین سخنان گوینده صدای دیگری از سالن شنیده نشود. ناگهان سکتهای در سخنرانی پیش آمد، نظم سخن آشفته شد و نگاه رئیس جمهور در انتهای سالن ماند. شاید محافظان زودتر از همه متوجه اتفاق غیر عادی ای شدند، بینشان نگاههای نگرانی رد و بدل شد. شنوندگان نیز به آن سمت برگشتند. شیخ میانسالی که تازه وارد مجلس شده بود دو دستش را باز کرده بود و با چهره خندان به طرف تریبون پیش می آمد. پیش از این که پاسداران اقدامی بکنند، رئیس جمهور سخنرانی را رها کرد. از تریبون فاصله گرفت و با سیمای بشاش به پیشواز او رفت. او حجتالاسلام بهجتی ، امام جمعه اردکان بود. آن روز هرچند بعضی از حاضران از دوستی او با آقا مطلع بودند اما هرگز فکر نمی کردند این دوستی این قدر عمیق باشد که در چنین مجلسی همه آداب و ترتیبهای رایج فراموش شود!
قدمت این دوستی به سالهایی بر می گشت که آیتالله خامنهای از مشهد به قم آمده بودند و محور طلاب فاضل و اهل ذوق و معنای حوزه گشته بودند. اما در این میان چند تنی بودند که حسابشان جدا بود و دوستی شان از جنس دیگری بود. یکی از آنان شیخ محمدحسین بهجتی بود. این آشنایی در سال ۱۳۳۸ در درس خارج فقه حضرت امام(ره) اتفاق افتاد و در جلسات مباحثه آن درس، تبدیل به دوستی دیرینهای شد و تا امروز ادامه داشته است.
پایگاه اطلاعرسانی و دفتر حفظ و نشر آثار مقام معظم رهبری (مد ظله العالی ) در پی رحلت آیتالله بهجتی (متخلص به شفق) امام جمعه فقید اردکان و شاعر متعهد کشور، خاطرهای دلانگیز از دوستی عمیق و صمیمی معظم له و آن مرحوم را که حاوی مکاتبهای است در سال ۴۳، منتشر کرده است که ضمن تسلیت فقدان آن یار با صفا و خدوم نظام، تقدیم حضور می گردد.
(معارف)
یکروز، بعد از تمام شدن مباحثهام زدم به دامن طبیعت تا قدری استراحت کنم در کنار سبزهها، در کنار یک جوی آب روانی بنشینم. اگر هم حالی دارم شعری بگویم یا چیزی بنویسم. دیدم کنار جوی وسط گندمزارهای بسیار انبوه یک سید بزرگواری نشسته، البته من از پشت سر ایشان را می دیدم، دور هم بودند. فکر کردم که برادر عزیزم هست. با شور و ولع عجیبی آرام آرام رفتم، با شتاب می رفتم اما سعی می کردم صدای پایم معلوم نشود که ایشان از حال خودشان بیرون نیایند؛ تا نزدیک شدم وقتی که نگاه کردم به قیافة ایشان دیدم عجب، ایشان کس دیگری است. آن مایة امید من و مایة انس من که به او علاقه و ارادت می ورزیدم نبود. آنچنان شد وضع روحی من که همانجا یک مثنوی پرشوری گفتم به نام “اشتباه” که بعضی از شعرهایش این است:
بیهوده خیال ماه کردم
ای وای که اشتباه کردم
ای دوست مبین خطا گناهم
این نیست نخست اشتباهم
هر روز ز مستی و خماری
زین سان کنم اشتباه کاری …
مثنوی ، مثنوی بلندی است، خیلی پرشور که از اول وصف امید و شوق سرشار که از چشم و سر و صورت و قلب و دل انسان می جوشد به صورت خیلی کامل تجسم داده شده و بعد که یک مرتبه دیدم ایشان نیستند و مراد من نیستند، سردی و نا امیدی و شکستگی خاطر به صورت عجیبی در این شعر مجسم شده. این شعر را برای ایشان ارسال کردم. بعد از مدتی این نامه از ایشان [مقام معظم رهبری] رسید:
“آشنای دلم! قربانت، قربان تو و سوز تو، قربان تو و دل تو و حتی قربان “اشتباه” تو. مجسمة نور همه چیزش نور و روشنی است، اگر احیاناً نگاه تندی هم بکند و دشنام و ملامتی هم بفرستد باز نورباران کرده است و روشنی بخشیده، روشنی دل و دیده، آن هم دل و دیدهای پژمرده و افسرده. دیشب در دل شب نامة عزیز و روشنی بخش تو را زیارت کردم و اگر توان آن را داشتم که در همان لحظه به جای جواب و به نام عذر از تقصیر فاصلهها را درنوردم و بوسة اعتذار بر آن آستان عشق و سوز بزنم، لحظهای توقف نمی کردم، ولی می دانیم که بنا نیست دل دردمندان بی طپشی ، و سینة مشتاقان بی سوزی بگذرد. من هم در این حسرت خواهم بود، تا چه پیش آید. ناچارم برای تسکین خود از قلم استمداد کنم. اما عقدة دل این بار گران کجا و خامة ناتوان آن هم قلم به دست و پای من و آن هم در برابر آن تودة آتشی که تو فرستادهای. راستی این نامه نبود، این یک خرمن آتش بود بر سر من ریخت. دل پرسوز و دردآلودی بود که رسا و فصیح سخن می گفت و خود را نشان می داد. این یک قطعة ادبی است که بر پایة صفا و واقعیت و پاکی خود همیشگی و ابدی خواهد ماند. من در جواب چه بنویسم. راستی ، دوست عزیز! جواب یک قطعه شعر و یک پارچه احساس را چه می توان نوشت. نامة تو از جملة اول تا آخرش احساس و شعر است، سوز و لطافت و رقّت است. در مقابل اینها چه می توان کرد. اگر می توانستم می خواستم در جواب، عکس تو را برای تو بفرستم. عکسی که از تو، از آن موجود درخشنده و جذاب بر صفحة دل من نقش بسته است. آنجا تو آنچنان که هستی ، به همان پاکی و قداست، به همان جلوه و درخشندگی متجلی و نمایانی . اگر همة مردم آن جلوة تو را می دیدند یعنی در حقیقت تو را می دیدند، همه چون من محو زیبایی و خوبی تو می شدند. آن وقت دیگر تو بودی و یک جان شیدا. اگر من می توانستم آن عکس را به تو نشان بدهم، به راستی جواب تو را داده بودم. آن وقت بود که به تو می گفتم که در زیر آن قطعة ادبی یک فراز دیگر برای یک اشتباه دیگر باز کن و با یادآوری آن از تکرارش درگذر. اشتباه در اینکه شناسای خود را پیمانشکن و فراموشکار خواندهای. مگر کسی که تو را دید می تواند نسبت به تو فراموشکار باشد. آنان که اینچنین بودند و تاکنون دیدهای، به حقیقت تو را ندیدهاند. آری اگر می توانستم دلم را برایت بفرستم و چهرهای را که از تو در آن است به تو نشان دهم جواب تو را داده بودم اما چه کنم که نمی توانم. ترسیم دل، کار من نیست. تو باید با دیدگان روشنبین و دورنگر خود اعماق روح مرا بخوانی تا گواه صدق مرا بازیابی . به هر حال پس از این جمله، اولین سخن من اعتذار است. اعتذار از آن که با قصور یا تقصیر خود، آن دل تابان و روشن را آزردهام و چنین احساسی لطیف و رقیق را جریحهدار ساختهام. می دانم به هر صورت این گناه بزرگ است، ولی چون تقصیر در این باره را گناهی نابخشودنی می شمارم، می خواهم به تو اطمینان دهم که تقصیر نداشتهام. مدتی بیش از یک ماه است که بر اثر غائله و حادثة اخیر تمام برنامههایم متغیر و متبدل است. نامة تو در اولین سطر برنامة کارهای بعد از مراجعت از قم من، بوده است. ولی این کار هم مثل بسیاری از کارهای لازم دیگر مشمول قصور من شده و تا زمانی دیر به تأخیر افتاد. حال از دوردست دست تو را می بوسم و عذر می خواهم و اگر نپذیری دل خود و دل تو را شفیع می آورم. اگر می توانی با دل ستیزه کنی ، عذرم را نپذیر. ولی تو خوبتر از آنی که عذر بی تقصیری را رد کنی . یقین دارم خواهی پذیرفت. در این صورت در انتظار رضایتنامة تو هستم. شعر، بسیار جالب و عالی بود، البته تا حدود یکبار خواندم. یقیناً باز هم خواهم خواند و مطمئناً بیشتر از شیرینی های آن بهره خواهم برد. قربانت، خامنهای ۱۵/۹/۴۳ «اگر عکسی داری ، برایم بفرست. چند عدد عکس مکرر من پیش آقای عبایی در مدرسه خان است و متعلّق به شماست.»
شهید بسیجی: داوود رحیمی جعفر آبادی
یک نفر آدم و این همه رفیق.
بچهها عاشق و دلباختهاش بودند. یک جورایی آچار فرانسه روحیه بود.
شب عملیات کربلای پنج، نارنجکهای که توی کولهاش داشت، رفته بود. توی یک شیار. زیر شنی تانکها نارنجک میانداخت.
ظهر روز اول عملیات در شلمچه، فرمانده یک توپ ۱۰۶ شده بود.
شجاع و از قدرت تصمیم گیری بالایی هم برخوردار بود. با اینکه خیلی شوخ طبع بود. در معرکه جنگ، ولی با برنامه ریزی دقیق، از روی اصول با دشمن میجنگید. با یک قبضه توپ ۱۰۶ حال تانکهای بعثی را میگرفت. گلولههای توپ که تمام شد.
گفت: تا من یک دستی به سر و روی این توپ بکشم، شما زودی برید و گلوله برام بیارید.آخه از کجا؟. دویدیم و رفتیم. هر چه گشتیم؛ گلوله نبود. برگشتیم.
دیدم پای توپ ۱۰۶ تکیه داده، صورتش همه خونین. نرم نرم نفس میکشید. با سربند یا زهرا چشمهایش را بسته بود و ذکر میگفت: یا مهدی. یا زهرا. یا حسین شهید.
او فردی شجاع و از قدرت تصمیم گیری بالایی هم برخوردار بود. با اینکه خیلی شوخ طبع بود. در معرکه جنگ، ولی با برنامه ریزی دقیق، از روی اصول با دشمن میجنگید. با یک قبضه توپ ۱۰۶ حال تانکهای بعثی را میگرفت
زانو زدم دستش را محکم چسبیدم. تمام صورتش. دستهایش. سرش، همه جایش ترکش باران شده بود. دستش، توی دستم بود، صدایش قطع شد. پریده بود. آسمانی آسمانی شده بود.
ـ شهید بسیجی: داوود رحیمی جعفر آبادی
فرزند: حبیب
متولد: ۱۳۴۴
شهادت: دی ماه ۶۵ / شلمچه








