موضوع: شهدا اسفند ۱۰م,۱۳۸۸
عطرشهادت
شهیدسیدمرتضی آوینی:
بعضی ها مارا سرزنش میکنند که چرا دم از کربلامیزنید وازعاشورا.آنها نمیدانند که برای ما کربلا بیش از آنکه یک شهر باشد یک افق است.یک منظر معنوی است که آن را به تعداد شهدایمان فتح کرده ایم،نه یک بار،نه دوبار،به تعداد شهدایمان.




عرض سلام و احترام حضور برادر عزیزم آقای توکلی و همه ی خادمین سیدالشهداء…بسیار جمله ی گرانباری را نوشتید.واقعا در جای جای سخنان بزرگان جنگ میتوان تعابیر ارزشمندی از کعبه ی عشق کربلای حسین یافت.عشق به حسین عشق به شهادت را بدنبال داشت و خوشا به حال آنها که با حسین و در طریق عشق حسین هم سودا و هم سنگر شدند..یافتند معشوق حقیقی را و با او دمساز شدند. رفقا عهد نامه هایی به حسین زمان نامه نوشتیم,از نیامدنش پیداست که از کوفیانیم….. اللهم عجل لولیک الفرج بحق عشق عالمین(حسین)
پاسخ به این نظر
||
بسم رب المهدی ارواحنا فداه
سلام بر مهدی فاطمه سلام بر منتظران حضرتش
وصیتنامة شهدا و شهادتنامههای آنان، همواره چراغ راه ماست.
دست نوشته ای از شهید دکتر محمدرضا فتاحی
نمی توانم بگویم چقدر خوشحالم که در زمان اکنون زندگی می کنم. زمانی که آنچه باید برای جذب ظاهری و روحی انسان به دنیا و دست یافتن به لذت مهیا باشد، بیشتر از هر زمان دیگری هست. و انسان امروز سخت تر از هر زمان دیگری باید انتخاب کند و طاقت بیاورد.
با انتخابش تنها می ماند، حتی در کنار عزیزترین هایش؛ آنها که هر روز و شب کاملا توجه دارند خوب بخورند(صبحانه کامل، ظهر غذای انرژی بخش و شب میوه ی فراوان و غذای کم و سبک)؛ خوب بپوشند(لباس اولین زبان گویای ما و معرف شخصیتمان) و زندگیشان را به سمت رفاه و راحتی بیشتر ببرندو البته خدا را هم عبادت کنند. نماز، روزه، محرم ها عزاداری فراوان و به نظرشان اینها هیچ منافاتی با هم ندارد.
هرگز نمی توانی به آنها بگویی تو این را با تمام وجود درک کرده ای که هیچ چیز نمی تواند انسان را به کمالش نزدیک کند، مگر سختی، درد و آنچه وقتی با تمام وجود خودش را به پروردگار سپرد بر او فرو خواهد ریخت و هرگز در تایید حرفت نمی توانی بگویی خدا خودش فرموده« دنیا را برای راحتی مومن خلق نکرده ام» و چطور خوش خیالانه دنبال زندگی راحت می روی و خواهان عشق او هم هستی؟
اگر به اشتباه کم طاقتی کردی و این یکی دو جمله را به زبان آوردی، خواهی شنید«مگر نعوذبالله پروردگار آزار دارد که بخواهد بنده اش را در سختی و فشار ببیند». حالا چه داری بگویی!
من در بهترین زمانه ی هستی زندگی می کنم. در نزدیک ترین لایه های هوا به آسمان. معبود من علت العلل نیست، خالق هستی و اسمان و اقیانوس های شگفت انگیز هم نیست(و صد البته که همه اینها هم هست) من بهشت و جهنم نمی شناسم. معبود من فقط عشق است. نیاز و تمنایی که با تمام وجود در درون من می جوشد. نقص، درد، سردرگمی، و حیرتی که وقتی از او خالی ام مرا در خود می پیچد و زمین گیرم می کند. من برای زیستن به او نیازمندم بیشتر از هوا و آب. من به او نیازمندم. برای هلاک نشدن از درد تنهایی و غربت زمین.
حالا بهتر از همه ی این سالها با شهیدان احساس نزدیکی می کنم. وقتی از آنها می خوانم، وقتی از دردشان می گویند، جنس این درد… این تنهایی را می فهمم. زمانی که درد بودن، درد خوب بودن، ابرهای سپید خزان آلود سینه ی مرا به حرکت وامی دارد و بغض گلویم را سد می کند شماها از احساس من چه می دانید.
آه ای درد بزرگ بودن! که مرا در دیده ی اینان که بسی کوچک بینند، خوار کرده ای. واژه سرگردانی و تنهایی و اضطراب.کاش فقط یکبار ، آری ای بودن عظیم، فقط یکبار به سینه ی اشک نادیده غم ناگرفته قدم می نهادی و به آنها می فهماندی آن کس که در بودن خویش آورده است چه حالی دارد.
من روحی آواره ام در کویری غریب؛ تنهای تنها و مشحون از درد؛ غریبانه خواهد سوخت تا اصالت انسان را پاس دارم. بدون ذره ای شک بر درستی راهم ایمان دارم و این ایمان تجربه ای است که از تماشای سوختن روح خویش آموخته ام
پاسخ به این نظر
||
۵ شهید گمنام طریق رستگاری را به مردم علویجه میآموزند
در طول دفاع از حقی که در خاک مقدسمان صورت گرفت، خون شهید بر زمین جاری شد و شهدای گمنام خواستند با دستهای گرمشان دستان پرنیاز امت را بفشارند و مهر و محبت را به آنها انتقال دهند تا آنها هم رستگار شوند.
جمعی از این شهدا با مشخصات «شهید گمنام، ۱۸ ساله، منطقه شرق دجله در عملیات بدر»، «شهید گمنام، ۱۷ ساله، منطقه شرق دجله در عملیات بدر»، «شهید گمنام، ۱۶ ساله، منطقه فکه در عملیات والفجر مقدماتی»، «شهید گمنام، ۱۸ ساله، منطقه فکه در عملیات والفجر مقدماتی» و «شهید گمنام، ۱۸ ساله، منطقه عین خوش در عملیات محرم» به ظاهر در روبروی امامزاده شاه شمس الدین شهر علویجه شهرستان نجف آباد استان اصفهان آرام گرفتند ولی از سال ۱۳۸۲درس رستگاری را به این مردم میآموزند.
به علت قرار گرفتن حرم این ۵ شهید گمنام در مجاورت امامزاده شاه شمس الدین در ایام مختلف سال، مراسم مختلفی در این نقطه برگزار میشود.
یادمان این شهدای گمنام به همت بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس استان اصفهان ۱۰۰درصد پیشرفت داشته است. در مجموع ۶۱ نقطه از خطه ولایتمدار استان اصفهان با پیکر مطهر ۲۳۹ شهید گمنام مزین شده است.
پاسخ به این نظر
||
صدای واعطشا را شنید دستانت
یه سمت مشک ترا میکشید دستانت
زمین محاصره بود و زمان برای تو تنگ
دل از زمین و زمان می برید دستانت
خیام،بدرقه ات را «دعای باران» کرد
خداکند نشود ناامید دستانت
به حال اهل حرم مشک هم جگر سوزاند
دمی که بر لب دریا رسید دستانت
هنوز خواست کفی از فرات بردارد
در آب کودک شش ماهه دید دستانت
قلم قلم شد و در بارشی ز خنجر و تیغ
حماسه های بزرگ آفرید دستانت
کنار علقمه بر شنه ی صبور علم
تمام خون دلش را چکید دستانت
چقدر شرم ز عطشانی برادر داشت
که زودتر ز تو می شد شهید دستانت
پاسخ به این نظر
||
به نام خدا
» وصیت نامه شهید همت
نامی که هرگز از وجودم دور نیست و پیوسته با یادش آرزوی وصالش را در سر داشتم.
سلام بر حسین(ع) سالار شهیدان اسوه و اسطوره بشریت.
مادر گرامی و همسر مهربانم پدر و برادران عزیزم!
درود خدا بر شما باد که هرگز مانع حرکتم در راه خدا نشدید.چقدر شماها صبورید.خودتان می دانید که من چقدر به شهیدان عشق می ورزیدم غنچه هایی که(کبوترانی که)همیشه در حال پرواز به سوی ملکوت اعلایند.الگو و اسوه هایی که معتقد به دادن جان برای گرفتن بقا (بقا و حیات ابدی)و نزدیکی با خدای چرا که ان الله اشتری من المومنین.
من نیز در پوست خود نمی گنجم.گمشده ای دارم و خویشتن را د قفس محبوس می بینم و می خواهم از قفس به در آیم.سیمهای خاردار مانعند.من از دنیای ظاهر فریب مادیات و همه آنچه که از خدا بازم می دارد متنفرم(هوای نفس شیطان درون و خالص نشدن)
در طول جنگ برادرانی که در عملیات شهید می شدند از قبل سیمایشان روحانی و نورانی می شد و هر بی طرفی احساس می کرد که نوبت شهادت آن برادر فرا رسیده است.
عزیزانم!این بار دوم است که وصیت نامه می نویسم ولی لیاقت ندارم و معلوم است که هنوز در بند اسارتم هنوز خالص نشده ام و آلوده ام.
از شروع انقلاب در این راه افتادم و پس از پیروزی انقلاب نیز سپاه را پناهگاه خوبی برای مبارزه یافتم ابتدا در گیری با ضد انقلاب و خوانین در منطقه شهرضا (قمشه)و سمیرم سپس شرکت در خوزستان و جریان کروهک ها در خرمشهر پس از آن سفر به سیستان و بلوچستان (چابهار و کنارک)و بعدا حرکت به طرف کردستان دقیقا دو سال در کردستان هستم .مثل این است که دیگر جنگ با من عجین شده است.
خداوند تا کنون لطف زیادی به این سراپا گنه کرده و توفیق مبارزه در راهش را نصیبم کرده است.اکنون من می روم با دنیایی انتظار انتظار وصال و رسیدن به معشوق.ای عزیزان من توجه کنید:
۱-اگر خداوند فرزندی نصیبم کرد با اینکه نتوانستم در طول دورانی که همسر انتخاب کردم حتی یک هفته خانه باشم دلم می خواهد او را علی وار تربیت کنید.
همسرم انسان فوق العاده ایست او صبور است و به زینب عشق می ورزد او از تربیت کردن صحیح فرزندم لذت خواهد برد چون راهش را پیدا کرده است .اگر پسر به دنیا آورد اسم او را مهدی و اگر دختر به دنیا آورد اسم او را مریم بگذارید.چون همسرم از این اسم خوشش می آید.
۲-امام مظهر صفا پاکی و خلوص و دریایی از معرفت است .فرامین او را مو به مو اجرا کنید تا خداوند از شما راضی باشدزیرا او ولی فقیه است و در نزد خدا ارزش والایی دارد.
۳-هر چه پول دارم اول بدهی مکه مرا به پیگیری سپاه تهران (ستاد مرکزی)بدهید و بقیه را همسرم هر طور خواست خرج کند.
۴-ملت ما ملت معجزه گر قرن است و من سفارشم به ملت تداوم بخشیدن به راه شهیدان و استعانت به درگاه خداوند است تا این انقلاب را به انقلاب حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) وصل نماید و در این تلاش پیگیر مسلما نصر خدا شامل حال مومنین است.
۵-از مادر و همه فامیل و همسرم اگر به خاطر من بی تابی کنند راضی نیستم.مرا به خدا بسپارید و صبور و شجاع باشید.
حقیر حاج همت
۱۳۶۱/۲/۲۶
پاسخ به این نظر
||
بنام خدا
درسهایی از زندگی شهید همت
در مرحله اول عملیات خیبر، گردان ما، اوّلین گردانی بود که باید در سمت «طلائیه» به دشمن حمله می کرد. حاج همّت پیش از حرکت گردان، آمد و برای ما صحبت کرد. ایشان می گفت: «باید حتماً خطّ دشمن را بشکنید. فکر نکنید دشمن کیست و چه تجهیزاتی دارد. ما وظیفه ای داریم که امام برایمان ترسیم کرده است. امام گفته باید عملیات بشود و شما باید این کار را انجام دهید. حتماً خودتان را به خاکریز دشمن برسانید و آن را بگیرید.»
در آن مرحله، عملیات شد و بعد از آن که گردانهای دیگر آمدند، ما عقب آمدیم تا بازسازی کنیم و دوباره وارد عملیات شویم. دشمن از منطقه عملیات آگاه شده بود و ادامه عملیات در آن منطقه خیلی مشکل بود. برای حاج همّت وضعیت را گفتیم. ایشان خیلی با جسارت گفت: « شما میگوئید چکار کنیم؟ نیروهای ما همین شما هستید. ما قول داده ایم که این کار را انجام بدهیم و باید انجام شود. از قول من به بچّهها بگویید فکر این را نکنند که دشمن هوشیار است و منطقه لو رفته است؛ باید این کار انجام شود.»
پاسخ به این نظر
deleted ||
برادران و خواهران عزیزی که انتقادات و پیشنهادات خود را از طریق نظرات به اطلاع ما می رسانند؛ جواب انتقاد یا پیشنهاد یا سوال هایشان در همان جایی که نظر داده اند، پاسخ داده می شود.
التماس دعا یا علی مدد.