سال ۶۱
در سال ۶۱ هجری همه چیز به ظاهر درست و طبیعی بود و توده مردم و افکار عمومی ، اوضاع را چندان غیر طبیعی نمی دیدند . در آن سال هم مثل قبل بر مأذنه ها شعار توحید می دادند و مردم رو به قبله نماز می گذاشتند …
اما طعم اسلام تغییر کرده کرده بود . شهر ، شهر اسلام بود و نبود . مردم مسلمان بودند و نبودند . حکومت دینی بود و نبود .
«بود» به این معنی که در مجالس ، حرف از دین و پیغمبر و قرآن بود ؛ «نبود» به این معنی که بیشتر احکام حکومتی اسلام و در رأس آن اجرای عدالت اسلامی و اجرای بدون تبعیض حدود الهی و قوانین حکومتی ، ترک شده بود در حالیکه همین شهر اسلامی بود که گردن حسین بن علی علیه السلام را زدند و دختران بنیانگذار و مؤسس مدینه دینی و جامعه اسلامی را بدون حجاب به زنجیر کشیدند .
برگرفته از کتاب : حسین (ع) عمل کرخ
استاد رحیم پورازعدی
ده نکته از معرفت النفس و وسعت روح انسانی
هر انسانی با اندک تأملی بر حالات خود ، تصدیق می کند که خودش منحصر به این جد مادی نیست و خواهد گفت «ما ندانستیم ، تنیم »
معرفت نفس مقدمه عبودیت است و هر چه معرفت به نفس شدیدتر باشد ، راه کمال عبودیت بیشتر وسعت می یابد .
نکته ۱ : انسان یک «تن» دارد و یک «مَن» که حقیقت او «من یا نفس» اوست و همه ادراکات او هم مخصوص نفس است . یعنی انسان بدون هیچ برهان و استدلال ، خود را حس می کند و دست و پایش را عین خود نمی داند .
«تن» ابزار نفس است و اینکه گفتیم همه ادراکات مخصوص نفس است ، یعنی نفس انسان شنواست منتها در عالم ماده بوسیله گوش می شنود و نفس بیناست ، منتهی در عالم ماده بوسیله چشم می بیند .
قرآن می فرماید : خدا جانها را در هنگام مرگ تاماً می گیرد ، و آن جانی هم که نمرده است در هنگام خواب میگیرد ، و آن را که مرگ برایش جاری شده دیگر برنمی گردد و آن دیگری که به جهت خواب گرفته شده برای مدتی باز می گردد و این مسئله برای اهل تفکر نشانه الهی است . در نتیجه در می یابیم تن ما در حقیقت ما دخالت ندارد .
برگرفته از کتاب : ده نکته از معرفت النفس و وسعت روح انسانی
استاد طاهر زاده
شرح کوفه
چون معاویه از ابن کوا پرسید ، مردم شهرهای اسلامی چگونه خلق و خویی دارند ، وی در مورد مردم کوفه گفت :« آنان با هم در کاری متفق می شوند ، دسته دسته خود را از آن بیرون می کشند » . از سال سی و شامل هجری تا سال هفتاد و پنجم که عبدالملک ابن مردان ، حجاج را بر این شهر ولایت داد و او با سیاست خشن بلکه وحشتناک خود نفسها را در سینه صاحبان آن خفه کرد ، سالهای اندکی را می توان دید که کوفه از آشوب و درگیری و دسته بندی برکنار بوده است .
بخاطر همین تلون مزاج و تغییر حال آنی است که معاویه به یزید سفارش کرد اگر عراقیان هر روز عزل عاملی را از تو بخواهند بپذیر زیرا برداشتن یک حاکم آسانتر از روبرو شدن با صد هزار شمشیر است و گویا پایان کار این مردم را به روشنی تمام می دید که وقتی دوباره حسین (علیه السلام) به او وصیت می کرد ، گفت :« امیدوارم آنان که پدر او را کشتند و برادر او را خوار ساختند ، گزند ولی را از تو بازدارند » …
علی (علیه السلام) چون این عاقبت نیندیشی و خودرأییها را از مردم کوفه می دید می گفت : شامیان در باطل خود یک سخن اند و شما در حق خود پراکنده ، حاضرم دو تن از شما را با یک تن از یاران معاویه مبادله کنم .
برگرفته از کتاب : قیام امام حسین (ع)
دکتر سید جعفر شهیدی
ده نکته :
نکته ۲ : چون نفس برون بدن می تواند ادارک داشته باشد و حتی بهتر از بدن حوادث را درک می کند و حوادثی را می بیند که هنوز چشم سر آنها را ندیده ، پس انسان بدون بدن ، زنده تر است و حتی می بیند که می میرد .
شما در خواب با اینکه بدن در رختخواب است ، چشم دارید ، دست دارید ، می شنوید ، حرف می زنید ، پس حیات انسان مربوط به این تن نیست . از طرفی در رویای صادقه بدون این بدن مادی در صحنه های واقعی حاضر می شوید که هنوز با این بدن به آن صحنه ها نرسیده اید ، یعنی در واقع این بدن از جهتی مزاحم ادراک ماست و به همین جهت هم قرآن می فرماید : در قیامت که پرده ها از چشم ها برداشته شد شما بیناترید و چون بیننده حقیقی چشم ما نیست ، انسان می بیند که که می میرد.
در روایت داریم : مردم در این دنیا در خوابند ، چونکه مردند بیدار می شوند .
مرگ معاویه
معاویه در ماه رجب سال شصتم هجری در دمشق درگذشت . هنگام مرگ وی یزید در حوارین بسر می برد . چون به دمشق رسید و مردم با او بیعت کردند ، نامه ای به ولید بن عتبه والی مدینه نوشت که «حسین ابن علی و عبد ا.. بن عمر و عبد ا.. زبیر را رها مکن تا از آنان به خلافت من بیعت بگیری » …
(در همین روزها که دمشق نگران بیعت نکردگان حجاز بود ، در کوفه حوادثی می گذشت که از طوفان سهمگین خبر می داد . شیعیان علی (علیه السلام) که در مدت بیست سال حکومت معاویه صدها تن کشته داده بودند و همین تعداد یا بیشتر از آنان در زندان بسر می بردند همین که از مرگ معاویه باخبر شدند سوی براحت کشیدند … )
دسته بندیها در کوفه شروع شد . شیعیان علی (علیه السلام) در خانه سلیمان ابن صردخزاعی گرد هم آمدند ، سخنرانیها آغاز شد . میزبان که سرد و گرم روزگار را چشیده و بارها رنگ پذیری همشهریان خود را دیده بود گفت :« مردم ! اگر مرد کار نیستید و بر جان خود می ترسید بیهوده این مرد را نفریبید !» از گوشه و کنار فریاد ها بلند شد که «ابداً ابداً . ما از جان خود گذاشتیم با خون خود پیمان بستیم که یزید را سرنگون خواهیم کرد و حسین علیه السلام را به خلافت خواهم رساند !» سرانجام نامه نوشتند :« سپاس خدا را که دشمن ستمکار ترا درهم شکست . دشمنی که نیکان امت محمد (ص) را کشت و بَدان مردم را بر سر کار آورد . بیت المال را میان توانگران و گردنکشان قسمت کرد . اکنون هیچ مانعی بر راه زمامداری تو نیست . حاکم این شهر نعمان ابن بشیر در کاخ حکومتی بسر می برد . ما نه با او انجمن می کنیم و نه در نماز او حاضر می شویم »
ده نکته :
نکته ۳- نفس انسان از طریق به کار بردن «تن» کامل می شود و به همین جهت هم آن را دوست دارد و آن را از خودش می داند و چون به کمالات لازم خود رسید «تن» را رها می کند . در قسمت سوم روشن شد که اصل وجود انسان «من» اوست و تن در قبضه نفس است . حال ممکن است سوال شود که پس این تن چه فایده ای دارد ؟ باید متوجه بود که نفس تجردش نسبی است و جنبه های بالقوه دارد که باید بالفعل گردند و چون نفس از طریق تن کمالات خود را بدست می آورد ، آن را دوست دارد و جدا شدن از آن را نمی خواهد . از طرفی خود انس طولانی با یک چیز علاقه می آورد و این جنبه دیگر علاقه نفس به بدن است در حالی که آنچه مطلوب با لذات نفس است آن کمالی است که از طریق به کارگیری تن حاصل می شود و نه خود تن و چون از این مرحله غفلت می شود شخص از مرگ می هراسد ولی چه شخص به تن علاقه مند باشد و چه نباشد نفس تکویناً پس از مدتی این بدن را رها می کند به چند شکل زیر :
الف : نفس در ابعاد انسانی کاممل شود و جنبه های بالقوه اش به فعلیت برسد و دیگر ابزار تن را نخواهد و لذا رهایش کند و این مرگ بهترین و مخصوص اولیاء است .
ب : چون انسان دارای دو بُعد حیوانی یا انسانی است ممکن است شخصی در حیوانیت کامل شود . باز نفس بدن را رها می کند .
ج : علاوه بر قسمت الف و ب که هر دوی آنها مرگ طبیعی است حال یا مرگ طبیعی در انسانیت و یا در حیوانیت ممکن است نفس از ابزار بدن استفاده کامل نکرده و هنوز بر بدن خود نظر دارد ولی بدن آنچنان خراب شده که دیگر نمی تواند برای نفس مفید باشد . این نوع مرگ را مرگ «اِخْتِرامی» گویند . مانند جدا شدن نفس از بدن به جهت تصادفات و بیماری ها و یا به جهت گناهان . در روایات داریم : بیشتر مردم قبل از اینکه اجل جسمی آنها برسد به جهت گناهان می میرند .
مسلم
مسلم با نامه امام روانه کوفه شد . چنانچه مورخان نوشته اند در آغاز سفر دچار تشنگی و بی آبی گشت و دو راهنمای او مردند و او این پیش آمد را به فال بد گرفت و از حسین علیه السلام استعفا خواست ولی امام در پاسخ او نوشت که ما اهل بیت به فال اعتقاد نداریم و تأکید کرد که باید مأموریت خود را انجام دهد . مسلم به کوفه درآمد و در خانه مختار ابن ابی عبیده شقفی سکونت کرد . شیعیان دسته دسته به خانه مختار می آمدند و او نامه امام را برای آنان می خواند و آنان می گریستند و بیعت می کردند ….
مسلم وقتی استقبال مردم شهر را دید به حسین نوشت « براستی مردم این شهر گوش به فرمان و در انتظار رسیدن تو اند » .
بامداد آن شب (پس از ورود به کوفه) پسر زیاد به مسجد رفت و چنانچه از پدرش آموخته بود با خطبه ای کوتاه و با عباراتی کوبنده که در روحیه چنان مردم بی فکر و زودباور اثری عمیق و آنی می نهاد آنان را بیم داد که اگر نافرمانی کنند از ایشان نخواهد گذشت ….
پسر زیاد پس از کشتن مسلم و هانی گفت ریسمان به پای هر دو نعش ببندند و در بازارهای کوفه بگردانند . کسی چه می داند شاید چند تن هم از آنان که بیعت این مسلمان مظلوم را در گردن داشتند در میانِ کشتگان نعش بودند !!!
برگرفته از کتاب : قیام حسین (علیه السلام)
دکتر سید جعفر شهیدی
حر
همه روایات از حر نام برده اند و او را نخستین کسی شناسانده اند که کاروان با وی برخورد کرد . او مأمور بوده است هر جا حسین علیه السلام را دید سر راه وی را بگیرد . حسین علیه السلام نخست با او در مورد سفر خود گفتگو کرد و گفت : من به دعوت مردم عراق آمده ام و اگر آنها از این دعوت منصرف شده اند برمی گردم . حر در پاسخ گفت من از این دعوت و این نامه ها خبری ندارم …
سر انجام هر دو گروه پذیرفتند که تا رسیدن نامه پسر زیاد براهی بروند که به کوفه یا حجاز نرود و چنانکه می دانیم چون به سرزمینی که امروز به نام کربلا نامیده می شود رسیدند . نامه پسر زیاد به حر رسید که هر جا این نامه را گرفتی حسین علیه السلام را نگاهدار . در این نامه تأکید شده بود که او را در سرزمینی خشک و بی آب فرود آور و منتظر باش تا دستور مجدد به تو برسد .
برگرفته از کتاب : قیام حسین علیه السلام
دکتر سید جعفر شهیدی
کربلا :
از سالی که آن حادثه غم انگیز در این سرزمین رخ داد ، کربلا با معنی عربی آن کرب (اندوه) و بلا ، نزدیک تر شده است . در بعضی روایتهای متأخر هم می خوانیم ، که چون امام پرسید این سرزمین چه نام دارد و به او گفتند «کربلا» گفت : خدایا از کرب و بلا به تو پناه می برم …
از آن شب که امام همراهان خود را از کشته شدن مسلم و هانی و پیمان شکنی کوفیان خبر داد و آنان را میان ماندن و رفتن مخیر کرد و گروهی رفتند و تنها خویشان او با تنی چند از یاران با ایمانش ماندند ، دیگر کسی به این گروه نپیوست ، مگر یک دو تن که در روزهای آخر خود را رساندند ، روزهایی که حر با او روبرو شد . تنی چند هم در شب حادثه غم انگیز از سپاه پسر سعد جدا شدند و به اردوی وی آمدند . اما همه اینها مگر چند تن بودند ؟ تاریخ نویسان شمار جنگجویان را بیش از صد کس ننوشته اند . هفتاد تن ، هفتاد و دو تن ، هفتاد و پنج تن ، ….
روایتهای شیعی حداقل سپاهیان کوفه را بیست هزار تن نوشته اند ، این رقم چندان مبالغه آمیز نیست .
شمار مردمی را که در اردوی پسر سعد گرد آمدند ، شاید بتوان بین شامل تا هشت هزار تخمین زد و برای مقابله با یکصد تن این عده کافی بنظر می رسد !
قیام حسین علیه السلام
دکتر سید جعفر شهیدی
حضور «کاملِ» نفس
نکته ۶ : نفس انسان فوق زمان و مکان است و در همین راستا که در بدن مکان برایش مطرح نیست و در عین اینکه حضور «کامل» در بدن دارد ، در جای خاصی از بدن قرار ندارد زیرا مجرد از ماده است . ملاحظه کردید که نفس در خواب و بدون بدن در صحنه هایی حاضر می شود که بعداً آن صحنه ها در زمان خاص و مکان خاص ظاهر می گردد ، یعنی نفس خارج از محدودیت زمانی و مکانی با حادثه روبرو می شود و این است معنی فوق زمان و مکان بودن نفس . از طرفی خود ما احساس می کنیم که در جای خاصی از بدنِ خود جای نداریم در عینی که همه جا هستیم ، یعنی اگر نفس ما در دست ما جای داشت دیگر در همان لحظه نباید در پای ما جای داشته باشد ، در حالی که در همه جا هست بدون اینکه جای خاصی داشته باشد . و این است معنی دیگری از فوق مکان بودن نفس .
و اینکه می گوییم مجرد از ماده است نیز یعنی محدودیتهای پدیده های مادی را ندارد چرا که ماده محدود به مکان خاص و سن خاص است ، برعکس نفس .
عمر سعد
عمر که از سوی پسر زیاد مأمور جنگ با حسین (فعالیتهای) شد ،پسر سعد ابی و قاص است .
گفته اند تیر سعد اولین تیر بود که در اسلام به اردوی دشمن افکنده شد . سعد در آن جنگها برای رضای خدا و برای یاری دین و پیغمبر اسلام می جنگد .
اما هنوز نیم قرن از این تاریخ نگذشته است که می بینیم پسر وی آمده قلع و قمع و سرکوبی پسر پیغمبر شده است و چون آماده حمله می شود همان جمله را که گویند پدر وی در جنگ قادسیه گفته است بزبان می آورد : « ای لشکر خدا ! سوارشوید و مژده باد شما را ! » اما آیا پسر سعد نمی دانست با که می جنگد و برای که می جنگد ؟ … عمر سعد ، حسین علیه السلام را خوب می شناخت و می دانست او مرد سازی نیست . عمر سعد پس از مذاکرات خود با حسین ( علیه السلام ) به ابن زیاد نوشت « از حسین علیه السلام پرسیدم چرا به اینجا آمده ای ؟گفت مردم این شهر از من دعوت کردند که نزد آنان بیایم ، حالا اگر شما نمی خواهید بر می گردم . » پسر زیاد گفت : « حالا که چنگال ما به او نبر شده است ، می خواهد خود را خلاص کند ولی چنین چیزی ممکن نیست . »
و در پاسخ این نامه بود که نوشت ، کا را بر حسین علیه السلام سخت بگیر و آب را بر روی او و یارانش ببند مگر اینکه حاضر شوند با شخص من بنام یزید بیعت کنند .
قیام
سید جعفر شهیدی
حضور «تمام» نفس
نکته ۷ نفس انسان به دلیل اینکه مجرد است ، در همه جای بدن ما به طور کامل و « تمام » هست – بدون هیچ تقسیمی – و این خاصیت هر موجود مجردی است که همه جا هست و تمام و کمال هم همه جا هست ، و اصلاً هر چه موجود مجردتر است ، حضورش شدیدتر است ، مثل خداوند که حضور و مطلق است . نفس نه تنها در همه جا هست بلکه تماماً همه جا هست ، یعنی تمام وجودش همه جا هست نه اینکه یک طرفش در گوش باشد و یک طرفش در چشم . این از خواص مهم موجود مجرد است که در پدیده های مادی نیست چراکه بعد دارد و قابل تقسیم است .
چون تجرد نفس از مقوله وجود است و نه ماهیت ، تشکیک بردار است یعنی شدت و ضعف پذیر است مانند نور و علم که از مقوله وجودند : خود تجرد هم همینطور است یعنی شدت و ضعف بر می دارد . تجرد ضعیف مثل نفس نباتی یا حیوانی ، و تجرد شدید مثل ذات واجب الوجود. حال که دانستیم موجود مجرد وجودش کامل و تمام است ، می گوئیم : هر چه موجود تجردش شدیدتر باشد حضورش کامل تر و تمام تر و خداوند مطلق تجرد است و مطلق حضور .
حال نباید فراموش کرد که یک « حضور » داریم و یک « ظهور » . ظهور نفس در تن به قوای نفس است ، مثلاً وقتی نفس بخواهد در چشم ظهور کند به قوه بینایی ظهور می کند . پس می گوئیم : ظهورش به قوایش است ولی حضورش به خودش است یعنی در همه جای بدن خودش به صورت کامل و تمام هست .
گفتگو
اما علیه السلام قاصدی نزد عمر سعد روانه ساخت که می خواهم شب هنگام در فاصله دو سپاه ، باهم ملاقاتی داشته باشیم . چون شب فرا رسید ابن سعد با بیست تن از یارانش و امام علیه السلام نیز با بیست تن از یارانش خود در محل موعود حضور یافتند . امام به یاران خود دستور داد تا دور شوند . تنهاعباس برادرش و علی اکبر فرزندش را نزد خود نگاه داشت . همین طور این سعد نیز به جز فرزندش خوص و غلامش به بقیه دستور داد دور شوند .
ابتدا امام علیه السلام آغاز سخن کرد وفرمود : « وای بر تو ای پسر سعد ، آیا از خدایی که بازگشت تو بسوی اوست هراس نداری ؟آیا با من می جنگی در حالی که می دانی من پسر چه کسی هستم ؟این گروه را رها کن و با ما باش که این موجب نزدیکی تو به خداست .»
ابن سعد گفت : اگر از این گروه جدا شوم می ترسم خانه ام را ویران کنند . امام علیه السلام فرمود : : من آن را برای تو می سازم » ابن سعد گفت : بیمناکم که اموالم مصادره گردد . امام فرمود « من از مال خودم در حجاز ، بهتر از آن را به تو می دهم » . ابن سعد گفت : من از جان خانواده ام بیمناکم . امام هنگامی که مشاهده کرد که ابن سعد از تصمیم خود باز نمی گردد سکوت کرد وپاسخی نداد و از وی روی برگرداند . و در حالی که از جا بر می خواست فرمود : « تورا چه می شود ! خداوند به زودی در بسترت جانت را بگیرد و تو را روز رستاخیز نیامرزد . به خدا سوگند من امیدوارم ، که از گندم عراق ، جز مقدار ناچیزی ، نخوری » .
برگرفته از کتاب عاشورا
زیر نظر حضرت آیت الله مکارم شیرازی
چگونگی حضور مجردات در عالم
ده نکته از معرفت النفس
نکته ۸ ماده مزاحم و مانع حضور « مجرد » در عالم ماده نیست ، مثل حضور نفس در بدن که اعضاء مادی مزاحم حاکمیت نفس در بدن نیست ، بلکه ماده مزاحم حضور ماده است ، مثل جای گرفتن یک دست در درون و در بین سلولهای دست دیگر ، از مسائلی که توجه به نفس برای ما روشن می کند این است که حکم حضور موجود مجرد در عالم با حکم حضور پدیده های مادی در عالم فرق دارد ، بطوری که حضور مجردات همه جا هست بدون اینکه آنجا که ماده است جا برای حضور مجرد تنگ باشد ، و وقتی این مسئله روشن شد دیگر انتظار نداریم که در هنگام مرگ و مسائل مادی توان مقابله با آن را داشته باشند و هم حضور ملائکه و خداوند در کل هستی بر ایمان معنی پیدا می کند که ما چه درون اطاق باشیم چه در دشت ، حضور خداوند حضوری است خاص و نمی توان گفت در فلان مکان ، ماده است و یا مجرد ، بلکه باید گفت : هم می تواند ماده حاضر باشد و هم مجرد حضور کامل و تمام داشته باشد . چون ماده مانع حضور «مجرد» نیست .
شب عاشورا
پس از بی نتیجه ماندن راههای مسالمت آمیز و تسلیم ناپذیری امام علیه السلام . عمر بن سعد برای گرفتن بیعت اجباری و یا گشتن امام و یارانش در عصر تاسوعا فرمان حمله صادر کرده و با این فرمان هزاران تن سواره و پیاده به سمت اردوی اباعبدا.. علیه السلام روانه شدند ، صدای همهمه آنان در صحرای کربلا پیچید و به گوش لشکریان امام علیه السلام رسید .
حضرت عباس بن علی علیه السلام محضر امام شرفیاب شد و عرض کرد «ای برادر ! دشمن بدین سو می آید » . امام برخواست و فرمود : « ای عباس ، جانم به فدایت ای برادر ! سوار شو و برو از آنها بپرس هدف آنها چیست ؟ …
عباس علیه السلام با بیست سوار که زهیر بن تین و حبیب ابن مظاهر از جمله آنان بودند ، در برابر سپاه دشمن آمد و پرسید :« شما را چه شده است و چه می خواهید ؟»
گفتند : به تازگی فرمان امیر به ما رسیده است که به شما بگوئیم یا حکم او را بپذیرید یا آماده کارزار باشید .
عباس فرمود :« شتاب مکنید تا نزد ابی عبدالله بروم و پیام شما را به ایشان برسانم.»
هنگامی که عباس علیه السلام پیام ابن سعد را به عرض امام علیه السلام رساند ، امام به برادر خطاب کرد و فرمود : « نزد آنان برگرد ، چنانچه توانستی از آنان بخواه که جنگ را تا سپیده دم فردا به تأخیر بیاندازند و یک شب را مهلت بگیر تا در این شب به درگاه خداوند نماز بگذارم و به راز و نیاز و استغفار بپردازیم . خدا می داند که من نماز را برای او و تلاوت کتابش و راز و نیاز فراوان و استغفار را دوست دارم»
وحدت نفس ، نمودی از وحدتِ حق
نکته ۹: نفس چون مجرد است ، جامع کمالات است و نه مجموع کمالات . و چون جامع کمالات است ، وحدت ذاتی دارد . لذا شناخت «نفس» موجب شناخت «رب» است ، زیرا موجود مجرد همسنخ و جلوه نسبتاً کامله حق است .
ما در عالم ماده با مجموعه ها روبرو هستیم ، مثلاً یک صندلی که از مجموعه اجزاء تشکیل شده ، ولی در مجردات ماده با جامع کمالات روبرو هستیم مثل نفس که هم شنونده است و هم گوینده و هم تعقل کننده و با این همه یکی بیش نیست ، یعنی کثرت کمالاتش آن را از وحدت خارج نمی کند و معنی جامع بودن همین است و اینکه گفته می شود صفات خداوند با ذاتش متحد است به همین معنی است که صفاتش او را از وحدت خارج نمی کند ، چرا که او جامع کمالات و صفات است .
وحدت ذاتی نفس
اینکه نفس وحدت ذاتی دارد ، موجب می شود که هر چیزی که غیر خودش است را بخوبی تحمل نکند مثلاً اگر ناخن شما از بدنتان تا حدی جدا شود و امید پیوستن آن به بدن از بین برود دیگر نفس نمی تواند وجودش را تحمل کند و می خواهد آن را جدا کند . این همه عکی العملها ریشه در وحدت ذاتی نفس دارد .
شام غریبان
مقدار یک شتر کشتن ، پنج ساعت ، ده ساعت یا هفتاد و دو ساعت . (زمانهای مختلف بیان شده در تواریخ برای واقعه کربلا) هر چه بود گذشت . آن روز از صد هزار تن یا سی هزار تن یا هجده هزار تن که در خانه مختار پسر ابو عبیده با پسر عقیل بر سر جان خود بیعت کردند ، تنها پیکرهای پاره پاره و آغشته در خون هفتاد و دو تن در این سو و آن سوی آن بیابان وحشتناک دیده می شد . اینها چه کسانی بودند؟ مسلمانان راستین ! مسلمانانی که به جلسه امتحان آمدند و از عهده آزمایشی بدان سختی بخوبی برآمدند. نه تنها خود در امتحان سر بلند شدند ، بلکه تا جهان باقی است به طالبان شرکت در چنین آزمایشی فهماندند ، اگر پیروزی می خواهند باید پاکباز باشند .
آن چند ده هزار تن دیگر که از ایشان نشانی نمی بینیم چسان ؟
بقیه بیعت کنندگان ! آنها مسلمان نبودند ؟ چرا ! آنان هم مسلمان بودند . اما مسلمانی را تا جایی می خواستند که به مال و جان آنان زیانی نرسد .
برگرفته از کتاب قیام حسین (ع)
دکتر سید جعفر شهیدی
برزخ و چگونگی عذاب قبر
ده نکته از معرفت النفس
نکته ۱۰ : همچنانکه «نفس» باطنِ «تن» است ، «عالم برزخ» هم باطن «عالم ماده» است و هنگام مرگ ، «زمین » قبر تن و «برزخ» قبر من یا نفس خواهد بود .
آنچه که بعضی در مسئله معاد شک وارد می کنند ، یکی شناختن نفس ، و انسان را با بدن یکی انگاشتن و یکی مسئله شناختن قبر است که گمان کرده اند که منظور از قبر در خصوص اسلامی ، یعنی همین قبر خاکی ، در حالی که به صراحت در روایات ما هست که منظور از عالم قبر ، همان عالم برزخ است .
امام صادق (ع) فرمودند : حال در نظر داشته باش فشار قبر مربوط به چه عالمی است ؟ و در واقع نفس انسان است که در عالم قبر خود ، در فشار اعمال خود است .
سؤال : چرا هنگام فاتحه خواندن نزد همین قبر خاکی می رویم ؟
جواب : چون نفس یک نحوه تعلق به همین بدن خاکی و بالتبع به قبر خاکی دارد و لذا به آن قبر خاکی توجه خاص دارد .



ما جواب بی حرمتی به ارزش ها را می دهیم و ساکت نخواهیم ماند!!!!
پاسخ به این نظر
sareh-66.blogfa.com || helia_6613@yahoo.com
برادران و خواهران عزیزی که انتقادات و پیشنهادات خود را از طریق نظرات به اطلاع ما می رسانند؛ جواب انتقاد یا پیشنهاد یا سوال هایشان در همان جایی که نظر داده اند، پاسخ داده می شود.
التماس دعا یا علی مدد.